چند شاتی یونگی

وقتی میخواست بهت اعتراف کنه
p3
استاد: بهونه نیارین و برین *داد*
_بیا بریم ا.ت
+باش
"بیرون کلاس"
_ا.تی
+هوم
_خوبی؟ اخه یجوری شدی
+داری میگی خوبم؟! خوبم؟!!؟؟؟؟ چیییی؟! ارههه عالیییممم اصلا پرفکتتتت قلدارای مدرسه اذیتم میکنن دوستی جز تو ندارم خانواده ندارم همه با من لَج میکنن همه الکی کتکم میزنن حتی دیگه استادا هم حالشون از من بهم میخوره تنها مورد خوبی که تو من هست هوشمه و درسم ، نه خوشگلم نه نازم نه بامزم نه اجتماعیم (ا.ت از اون دخترای خیلی خوشگله ولی فکر میکنه زشته) نهــ. "حرفش با لبای یونگی که رو لباش بود قطع شد"

_هیس ، تو زیباترین دختری هستی که دیدم تو فرشته ای ، مهم نیست که بقیه چی دربارت فکر میکنن فقط باید خودتو دوست داشته باشی ، میدونی؟ دونفر هستن که بین این همه ادم احمق که ازت متنفرن اونا عاشقتن ، حالا میخوای بدونی کین؟ یکیش خودمم ، یکیش روحم ، و باید سه تا بشن ، سومیش باید خودت باشی فهمیدی؟ *با لحن مهربون*
+چی؟ تو منو بوسیدی؟ ها؟ چیکار کردی؟ یونگی من..
_هیییشش فقط اعتراف کردم بهت ولی بوسه زیاده روی بود میدونم
+یعنی دوستم داری؟
_از ته دل عاشقتم
+من چی بگم؟
_هرچی دوست داری
+ن.نمیدونم
_باشه هرچقدر بخوای بهت فرصت میدم
+باشه.. بیا بریم دفتر
"تو دفتر مدیر"
_عام خب پدر *داستان تو کلاس رو تعریف میکنه* و گفت که بیایم اینجا
+خب حقیقتا تقصیر من بود
مدیر (مینویسمش پدر چون بابای یونگیه): خب یونگی پسرم برو بیرون من با خانوم کیم حرف خصوصی دارم
_ چشم *رفت*
پدر: ببین دخترم یونگی بارها به من و مادرش درباره ی تو گفته که خیلیی عاشقته و حاضره برات بمیره ، با دوربینای مداربسته توی راهرو دیدم که یونگی بوسیدت و بهت اعتراف کرد ، منم با رفتارات فهمیدم که عاشقشی پس چرا بهش جواب 'نمیدونم' دادی؟
+خب عام چیزه اوم چجوری بگم.. خیلی استرس گرفتم و خب.. خب فکر کردم شما از من خوشتون نمیاد *با خجالت*
پدر: چی؟؟ معلومه که من ازت خوشم میاد! تو دختر خیلی خوبی هستی، هم مهربونی هم خوشگلی هم درسخونی و کلی چیزای دیگه اگه میخوای میتونی با یونگی بری تو رابطه ما مشکلی نداریم
+ج.جدی؟ *ذوق*
پدر: درسته.. راستی درباره ی پارک هیم چان باید بگم که اخراجش کردم
+اخییش از دستش راحت شدم
پدر: خب حالا هم مجبورم بهتون یه تنبیه کوچولو میدم که موقع تنبیه بهش اعتراف کنی.. برین حیاط رو تمیز کنین *خنده*
+چشم *خنده* با اجازه من رفتم
"بیرون دفتر مدیر"
_چیگفت؟
+چیز خاصی نگفت فقط گفت هیم چان رو اخراج کرده و باید بریم حیاط تمیز کنیم
_باشه
"تو حیاط"
+خب یونگی چیزه منم باید به سوالت جواب بدم
_دوستم داری یا نه؟
+...
دیدگاه ها (۳)

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

سناریو تهیونگ

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

گل خونی پارت 49تهیونگ عصبی شد و با نفرت لب های جونگکوک رو می...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط