سناریو تهیونگ

رقیب عشقی کیم تهیونگ...(مافیاست)
--------------------------------------------------
شب شده بود..فضای خونه تغییر کرده بود..فقط سکوت..

که یهو صدای هق هق های تهی بلند شد..

تهیونگ:ت.تهی؟ داری گریه می‌کنی؟؟

آت و تهیونگ دویدن سمت تهی و نشستن و تهیونگ بغلش کرد..

آت گفت:

+مامانی؟ دور سرت بگردم ببخشید..بیا بریم کارتون ببین

-نمیخوام..هق

؛پس چی میخوای بابایی؟؟

-بابا من دوست دارم،مامانم همینطور ولی من تنهام..تو که همیشه پیشه مامانی بعد من کلا تو این عمارت تنهام..

+خب چی نیاز داری مامانی؟؟

-من یه داداش می‌خوام! اونم اجباری..

؛ آخ بابا جان،اخ تو حرف دل باباتو زدی،مامانت نمیاد درست کنیم..یعنی امم چیزه..چی میگن بهش؟؟؟؟

+ مامانی،بابا منظورش اینکه بخریم...اره دیگه تهیونک جان ما بچه می‌خریم..

؛اره..

-من نمی‌دونم تا فردا باید برام بخرید

که یهو تهیونگ نگاه پر از شیطنت و نیشخند عمیق زد...

؛ آت جان..جواب پسرتو بده..اونم داداش میخواد..تنهاست گناه نداره؟

+تهیونگ؟ یعنی تو فقط برای تهی ناراحتی؟

-بگم؟

+بچه اینجاست..اهم اهم تهی تو برو بگیر بخواب به اینجور چیزا فکر نکن..

-پس بابا میخری؟؟

؛اره بابا جان تا فردا سفارش حاضره از کمره بابا به...

+تهیونگگگگ(عصبی)

؛من که چیزی نگفتم..

تهی رفت و با هزار بدبختی خوابید...

+کیم تهیونگ که از کمره بابا به...
-اره همسرم بیا بریم که باید فردا سفارش و تحویل بدیم..
+نوچ
-دست تو نیست..پسرت میخواد
+براش میخرم
-بیا بریم باهم بخریم😈

.
.
.
.
دیدگاه ها (۳۱)

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

My dady پارت ②①تهیونگ: با توام... ات: پول درمیوردم«آروم» تهی...

مربی موتور سوار

فیک تهیونگ

به زیباییه مشکی

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۱"خواندن این فیک بدون ʟ...

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط