{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌گویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه می‌رفت و می‌خو

می‌گویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند:
هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه می‌گوید
وقتی شعرش را شنید گفت:من پدر این درویش را در می‌آورم.

زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت:من به این درویش ثابت می‌كنم كه هرچه كنی به خود نمی‌كنی.
از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد
گفت:من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت:زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!
پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت:درویش! این چی بود كه سوختم؟
درویش فوری رفت و زن را خبر كرد. زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور كه توی سرش می‌زد و شیون می‌كرد،
گفت:حقا كه تو راست گفتی؛ هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد کن🍁 🍃🌿🌿.....
دیدگاه ها (۰)

زنی شاغل بودن ممکن است بسیار دشوار باشد، ولی زن شاغل بچه‌دار...

خطاب به خانم های جامعه ،،،📛 زن ایرانی در آرامش و رفاه بود ت...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

#️⃣ بد حجابي و سقوط ارزش ها💠 بدحجابي ارزش حقيقي زن را از بين...

⭕️ چرا جعفری سیگار می‌کشد؟!اوایل سال ۱۳۶۱ بود. یک روز تلفن خ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط