«قهوه تلخ، لبخند شیرین»
«قهوه تلخ، لبخند شیرین»
پارت ۱
هر روز ساعت ۴ عصر میرفتم همون کافه کوچیک نزدیک دانشگاه. همیشه همون میز کنار پنجره، همیشه همون سفارش: آمریکانو با یه شات شیر اضافه.
اون روز اولین بار بود که باریستا جدید بود.
قدبلند، موهای مشکی که چند تارش روی پیشونیش افتاده بود، تیشرت مشکی ساده، و یه لبخند آروم که وقتی سفارشمو گرفت، یه کم بیشتر از حد معمول موند.
«آمریکانو با شیر؟»
«آره… ممنون.»
وقتی لیوان رو داد، دستش یه لحظه به دستم خورد. گرم بود.
«اسمت چیه؟»
«ا/ت…»
«جونگکوک. اگه دوباره اومدی، یادم میمونه.»
لبخند زدم و رفتم سر میزم.
ولی تا آخر کافه، هر بار که سرم رو بلند میکردم، نگاهش رو من بود – نه خیره، ولی گرم.
اون روز برای اولین بار، قهوهم سرد نشد.
پارت ۱
هر روز ساعت ۴ عصر میرفتم همون کافه کوچیک نزدیک دانشگاه. همیشه همون میز کنار پنجره، همیشه همون سفارش: آمریکانو با یه شات شیر اضافه.
اون روز اولین بار بود که باریستا جدید بود.
قدبلند، موهای مشکی که چند تارش روی پیشونیش افتاده بود، تیشرت مشکی ساده، و یه لبخند آروم که وقتی سفارشمو گرفت، یه کم بیشتر از حد معمول موند.
«آمریکانو با شیر؟»
«آره… ممنون.»
وقتی لیوان رو داد، دستش یه لحظه به دستم خورد. گرم بود.
«اسمت چیه؟»
«ا/ت…»
«جونگکوک. اگه دوباره اومدی، یادم میمونه.»
لبخند زدم و رفتم سر میزم.
ولی تا آخر کافه، هر بار که سرم رو بلند میکردم، نگاهش رو من بود – نه خیره، ولی گرم.
اون روز برای اولین بار، قهوهم سرد نشد.
- ۸۷۳
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط