{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت اول: اولین جرقه

قسمت اول: اولین جرقه
مکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست روبروی دانشکده‌ی سینما.

هانا،خسته‌ی یه روز طولانیِ کلاس‌های کارگردانی بود. بارونِ ریزِ کره‌ای داره به شیشه‌ها می‌زنه. وارد کافه میشه. تنها چیزی که می‌تونست حالش رو جا بیاره، یه قهوه‌ی شیرین و داغه.

«ببخشید، یه کارامل ماکیاتوی خیلی شیرین می‌خوام.»

باریسا با شرمندگی لبخند می‌زنه: «متاسفم خانم، شربتِ کاراملمون تموم شده.»

درست وقتی می‌خواست ناامیدانه برگرده، صدایی از پشت سرش می‌شنوه: «این برای شماست.»برمی‌گرده. اونجاست. با یه هودیِ مشکی و کلاهی که تا روی چشم‌هاش پایین اومده. یه لیوان قهوه‌ی گرم دستشه. اون رو سمتِ هانا می‌گیره. نگاهش… نگاهش جوریه که انگار از قبل می‌شناختش.

هانا با خجالت قهوه رو می‌گیره. بویِ شیرینِ قهوه توی هوا می‌پیچه. «ممنونم… واقعاً نمی‌دونم چطور جبران کنم.»

اون یه تکه کاغذِ کرم‌رنگ از جیبش درمیاره و می‌ذاره روی میز. روش نوشته شده: فردا شب، ساعت ۸، هتلِ شب [نامِ هتل].

لبخندِ کجی می‌زنه: «اگه می‌خوای جبران کنی، فردا شب بیا اینجا. یه لباسِ خوب بپوش.مهمونیِ یه پروژه‌ی بزرگه… نقشِ پارتنرم رو بازی کن.»
پایان قسمت اول---
#رمان
دیدگاه ها (۰)

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

نام : « کافه‌ی سکوت » به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های ...

رمان یک نیمکت فاصله

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

فیک

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۲ | آن شب چه شد؟هانا چند ثانیه ف...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط