داستان

اغاز یک داستان
شماره ۱

داستان از اینجا شروع میشه که دختری توی یک خانواده ی نادرست به دنیا میاد..
خانواده ای که در خود اختلاف های حل نشدنی ای دارن و بچشون براشون بی اهمیت هست ، به خصوص مادره
مادره زنیه که شوهرش را با گول زدن به دست اورده و سعی می‌کنه با اوردن بچه کار شوهرش رو سخت کنه ولی شوهره بدون اینکه زنش بفهمه با یه زن دیگه در ارتباطه و باهاش چت میکنه........



ادامه ی داستان توی پست بعدی
درخواستی داشتین بگین
دیدگاه ها (۰)

گذشته و خانوادهخاندان: تِنِبریسقدمت خاندان: بسیار قدیمی و مر...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیجانگ میرا، وارث Lumiere Group ...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁷بعد از خوردن صبحونه از اتاق اومدم بی...

~🧡 «شوخی می‌کنین؟ شما بهترین تماشاگرای دنیایین!» 😭🫴🏼𓂃 اولین ...

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

Heir of Light and Darknesspart : 17تهیونگ رو به اتاقی تاریک ...

شاهکاری به نام دروغ

[ پارت آخر ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط