وقتی اون یه.....(درخواستی)
پارت اول
با حس کردن سوزش توی گردنم چشمام تار شد و روی زمین افتادم و پرونده بیمارا از دستم افتاد روی زمین
فلش بک به هفته قبل
سلام من کیم یونا(کمبود اسمه دیگه ببخشید)هستم ۲۱ سالمه.دانشجوی رشته پزشکی ام و ترم پنجم هستم این ترم باید مثل ترم قبل برای گرفتن مدرک به یه بیمارستان روانی بریم تا با محیط کار آشنا شیم و بتونیم توی رزومه کاریمون تجربه ای که داشتیم رو ثبت کنیم تا برای پیدا کردن کار به مشکل نخوریم(مثل سال قبل) و خب مثل همیشه من و بهترین دوستم جی اون(مجددا کمبود اسم)تصمیم گرفتیم که باهم به یه تیمارستان بریم و ما هم از بین گزینه هایی که استاد ها بهمون داده بودن یه تیمارستان رو انتخاب کردیم که تقریبا مرکز سئول و نزدیک خونه هامون بود
ویو فردا شب
به حی اون زنگ زدم و بعد از چند مین اومد و سوار ماشین شد آدرس رو به راننده دادم و راه افتادیم.جی اون یه ترم از من بالاتره و ما باهم توی یه کافه آشنا شدیم که محل کار جی اون بود و با پول اونجا اجاره خونه رو میداد و برای همین یکم تجربه بیشتری نسبت به من داشت و دو سال بیشتر توی تیمارستان ها کار کرده بودولی خب تقریبا هم سنیم.حی اون مدام توی راه درباره اینکه چقدر بیمار خطرناک میتونه اونجا باشه و چه اتفاق هایی ممکنه بیوفته و باید چیکار بکنیم حرف میزد من چون تازه سال دوم هستم میتونم بخشی رو بردارم که بیمارای کم خطر تر اونجا باشم(به انتخاب خودم)و جی اون چون بالاتر بود تصمیم گرفت بخشی رو برداره که بیمار های شناخته شد و خطرناک تری اونجا هستن و خب البته که یکی که یکم ماهر تره قراره همراهیش کنه ولی خب بازم نگرانم و سعی کردم با گفتن جملاتی مثل ممکنه کل روز از هم دور باشیم احساساتش رو تحریک کنم ولی خب قبول نکرد چون حس اون باور داره که میتونیم همو توی اتاق استراحت بخش اون ببینیم البته که نمیخوام برم و برای اینکه آخرین تلاشم رو هم بکنم دهنم رو باز میکنم و سمت جی اون برمیگردم تا چیزی بهش بگم....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
با حس کردن سوزش توی گردنم چشمام تار شد و روی زمین افتادم و پرونده بیمارا از دستم افتاد روی زمین
فلش بک به هفته قبل
سلام من کیم یونا(کمبود اسمه دیگه ببخشید)هستم ۲۱ سالمه.دانشجوی رشته پزشکی ام و ترم پنجم هستم این ترم باید مثل ترم قبل برای گرفتن مدرک به یه بیمارستان روانی بریم تا با محیط کار آشنا شیم و بتونیم توی رزومه کاریمون تجربه ای که داشتیم رو ثبت کنیم تا برای پیدا کردن کار به مشکل نخوریم(مثل سال قبل) و خب مثل همیشه من و بهترین دوستم جی اون(مجددا کمبود اسم)تصمیم گرفتیم که باهم به یه تیمارستان بریم و ما هم از بین گزینه هایی که استاد ها بهمون داده بودن یه تیمارستان رو انتخاب کردیم که تقریبا مرکز سئول و نزدیک خونه هامون بود
ویو فردا شب
به حی اون زنگ زدم و بعد از چند مین اومد و سوار ماشین شد آدرس رو به راننده دادم و راه افتادیم.جی اون یه ترم از من بالاتره و ما باهم توی یه کافه آشنا شدیم که محل کار جی اون بود و با پول اونجا اجاره خونه رو میداد و برای همین یکم تجربه بیشتری نسبت به من داشت و دو سال بیشتر توی تیمارستان ها کار کرده بودولی خب تقریبا هم سنیم.حی اون مدام توی راه درباره اینکه چقدر بیمار خطرناک میتونه اونجا باشه و چه اتفاق هایی ممکنه بیوفته و باید چیکار بکنیم حرف میزد من چون تازه سال دوم هستم میتونم بخشی رو بردارم که بیمارای کم خطر تر اونجا باشم(به انتخاب خودم)و جی اون چون بالاتر بود تصمیم گرفت بخشی رو برداره که بیمار های شناخته شد و خطرناک تری اونجا هستن و خب البته که یکی که یکم ماهر تره قراره همراهیش کنه ولی خب بازم نگرانم و سعی کردم با گفتن جملاتی مثل ممکنه کل روز از هم دور باشیم احساساتش رو تحریک کنم ولی خب قبول نکرد چون حس اون باور داره که میتونیم همو توی اتاق استراحت بخش اون ببینیم البته که نمیخوام برم و برای اینکه آخرین تلاشم رو هم بکنم دهنم رو باز میکنم و سمت جی اون برمیگردم تا چیزی بهش بگم....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۲.۲k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط