{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mafias Stepdaughter

𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟓
ویو ا.ت
سرم رو روی شونه ی پدرم گذاشتم و اروم اروم به خواب رفتم که بعد چند ساعت مامانم سولی که یه ایدل معروف بود با یه پسر غریبه اومد داخل خونه
پدرم حسابی عصبانی بود به زور جلوش رو گرفتم

ویو سولی
جونگکوک برام خسته کننده شده بود دیشب هم که منو به فا///ک داد بدجور ولی چند وقتی میشد که کیم تهیونگ رو میشناختم و چند باری هم باهاش راب//طه داشتم
بعد رفتم کمپانی که دوباره دیدمش اینبار تصمیم گرفتم ببرمش با خودم خونه
وقتی رفتم خونه جونگکوک رو با عصبانیت دیدم بدون توجه بهش با تهیونگ رفتم توی توی یکی از اتاق ها
که بعد چند دقیقه صدای....

ویو جونگکوک
اون سولی چی توی خودش دیده که انقدر بی تربیت و هرزه شده
بعد که با اون مرد که رفتن توی اتاق صدای ناله هاش بیرون اومد که خون جلوی چشمام رو گرفت
میخواستم برم که ا.ت با کاری که کرد واستادم

ویو ا. ت

دیگه نتونستم جلوش رو بگیرم پس لب ش رو بوسیدم و بعد از خجالت خواستم برم که دستم رو گرفت

_قشنگم لطفا تو مثل اون مادر هرزت نرو *با بغض*
+بغض کردی ددی.... خدا بگم چیکار کنه اون زن رو *با عصبانیت*
+ددی بیا بریم خونه ی من اونجا یکم اروم میشه

_قبلش باید یه کاری کنم پرنسس بابا

جونگکوک با عصبانیت رفت طبقه بالا پیش سولی و در اتاق رو باز کرد و رفت داخل بعدش رفت سمت اون پسره و سولی که...
دیدگاه ها (۲۳)

سناریو بونتن پارت۴

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط