K.K.MEOW?!¹⁰
P.10
:فلشبک:
..از زبان کوزوها..
با کمی فاصله دستمو جلوش نگه داشتم.
-نیجیسانجی کوزوها
با تعجب بهم زل میزنه.چشماش برق میزنن.دستشو میاره سمتم و کمی مردد میشه.چندلحظه مکث میکنه و دستشو تو چند میلیمتری دستم متوقف میکنه.لبخند محوی میزنم و دستشو میگیرم.
-نمیخوای بگی اسمت چیه؟
+آ.آم!
دستشو از دستم بیرون میکشه و چند قدم میره عقب.تعظیم میکنه.
+ت.توئلووللاپوتا شیتا هستم!م.میکوبیست ده ساله میو!خ.خوشبختم!
-نمیدونم زیاد استرسی میشی؟؟
+م.میو!ت.تو شرایط خاص بله!
-هوم
صاف میایسته.چشماش انگار معترض یا همچین حالتی داره.
+میو…
-برای یک بچه ده ساله جسهات یکم بزرگتر نشون نمیده؟؟
+میو نژاد من برحسب بعد روحانیتش سنش معلوم میشه و جسهمون هیچ نقشی تو سنمون نداره.مگراینکه خودمون تو بدنمون تغییرات ایجاد کنیم
-هوم
+انقدر هوم نکن...
-ولی هوم هوم کردن من به کسی مربوط نمیشه
+میو ولی اینکه چطور با شیتا حرف بزنن به شیتا مربوط میشه
-ههه
سرشو بالا میاره و بهم نگاه میکنه که به چشماش زل میزنم.دوباره گونههاش رنگ میگیرن و نگاهشو به یک گوشه دیگه میدوزه.
!به هرحال..ب.بابت امروز...ممنون میو
-کاری نکردم
+تو دردسر انداختمت و خب…
به زمین زل میزنه و حرفشو ادامه نمیده.
-هوم؟
+هوم نکن
-بهه توو چهه؟
شیتا:میو خیلی بدجنسییی!
حرصی و عصبی نگام میکنه و پنجولاشو مشت میکنه.خندمو کنترل میکنم و دستامو به حالت تسلیم میارم بالا.
-آروم باش نمیخوام بقیه فکر کنن از دوست فراتریم
+هه؟!
-تو مدرسه برای خودت معیوبی هستی شیتا خانم
سرشو میاندازه پایین.ناراحت به پایین زل میزنه.تو چشماش انگار بغضه.ه.هی.داشتم شوخی میکردم.انقدر جدی نگیرش..سرمو خم کردم و بهش خیره شدم.
-شرمنده.ناراحت شدی؟
وایسا..چرا برام مهمه؟؟
+تو هم شایعاتو شنیدی…
-آره.سیر تا پیازشو
بیشتر بعض میکنه که قشنگ از حرفم پشیمون میشم..کوزوهای احمق چرا بلد نیستی درست حرف بزنی؟سعی کردم قضیه رو جمع کنم.
-ولی کی اهمیت میده؟
+؟
سرشو متعجب میاره بالا که ادامه میدم.
-یک دختر گربهای که فقط سلسلهبندی متفاوتی داره.چون متفاوتی باید باهات متفاوت برخورد شه؟؟
پوزخندی میزنم و دستامو میزارم تو جیبم.
-مسخرهاس!
+ولی-
-ولی اما نداره.تو هم یکی مثل همه موجوداتی هستی که وجود دارن.چون متفاوتی دلیل نمیشه ترکت کنن یا متفاوت باهات برخورد کنن
با چشمای برق زده نگام میکنه.
+کوزوها ساما…
میرم سمتش و دستمو آروم میزارم رو سرش.
+م.میو؟؟
یکدفعه متعجب بهش زل میزنم.
-ولی واقعا…
سوالی نگام میکنه.
-ببینم مغزت چقده؟
+هه؟!
-کلهات خیلی کوچیکه!موندم مغزت چجوری توش جا شده.شاید بهخاطر همینه که خنگی!
+میو یک پسر پررو و مغرور لازم نکرده راجب شیتا نظر بدههه!!
دستاشو مشت میکنه و تند تند تکونمیده.شرط میبندماگر امپیسی(کاراکترهای کارتونی و گیمی) بود بخارم از کله و بینیش بیرون میزد.
+بره اول قیافه خودشو درست کنه که شبیه پسرای احمق سادیسمیه!
بعد حرفش دستمو از رو سرش برداشتم و سرد نگاش کردم که با تعجب نگام کرد.
+آم!م.میو ش.شیتا منظور بدی-
فاصله دو قدمی خودمونو به یک قدم میرسونم که سریع عقب میره.
-که یک پسر احمق سادیسمی..آره؟
:فلشبک:
..از زبان کوزوها..
با کمی فاصله دستمو جلوش نگه داشتم.
-نیجیسانجی کوزوها
با تعجب بهم زل میزنه.چشماش برق میزنن.دستشو میاره سمتم و کمی مردد میشه.چندلحظه مکث میکنه و دستشو تو چند میلیمتری دستم متوقف میکنه.لبخند محوی میزنم و دستشو میگیرم.
-نمیخوای بگی اسمت چیه؟
+آ.آم!
دستشو از دستم بیرون میکشه و چند قدم میره عقب.تعظیم میکنه.
+ت.توئلووللاپوتا شیتا هستم!م.میکوبیست ده ساله میو!خ.خوشبختم!
-نمیدونم زیاد استرسی میشی؟؟
+م.میو!ت.تو شرایط خاص بله!
-هوم
صاف میایسته.چشماش انگار معترض یا همچین حالتی داره.
+میو…
-برای یک بچه ده ساله جسهات یکم بزرگتر نشون نمیده؟؟
+میو نژاد من برحسب بعد روحانیتش سنش معلوم میشه و جسهمون هیچ نقشی تو سنمون نداره.مگراینکه خودمون تو بدنمون تغییرات ایجاد کنیم
-هوم
+انقدر هوم نکن...
-ولی هوم هوم کردن من به کسی مربوط نمیشه
+میو ولی اینکه چطور با شیتا حرف بزنن به شیتا مربوط میشه
-ههه
سرشو بالا میاره و بهم نگاه میکنه که به چشماش زل میزنم.دوباره گونههاش رنگ میگیرن و نگاهشو به یک گوشه دیگه میدوزه.
!به هرحال..ب.بابت امروز...ممنون میو
-کاری نکردم
+تو دردسر انداختمت و خب…
به زمین زل میزنه و حرفشو ادامه نمیده.
-هوم؟
+هوم نکن
-بهه توو چهه؟
شیتا:میو خیلی بدجنسییی!
حرصی و عصبی نگام میکنه و پنجولاشو مشت میکنه.خندمو کنترل میکنم و دستامو به حالت تسلیم میارم بالا.
-آروم باش نمیخوام بقیه فکر کنن از دوست فراتریم
+هه؟!
-تو مدرسه برای خودت معیوبی هستی شیتا خانم
سرشو میاندازه پایین.ناراحت به پایین زل میزنه.تو چشماش انگار بغضه.ه.هی.داشتم شوخی میکردم.انقدر جدی نگیرش..سرمو خم کردم و بهش خیره شدم.
-شرمنده.ناراحت شدی؟
وایسا..چرا برام مهمه؟؟
+تو هم شایعاتو شنیدی…
-آره.سیر تا پیازشو
بیشتر بعض میکنه که قشنگ از حرفم پشیمون میشم..کوزوهای احمق چرا بلد نیستی درست حرف بزنی؟سعی کردم قضیه رو جمع کنم.
-ولی کی اهمیت میده؟
+؟
سرشو متعجب میاره بالا که ادامه میدم.
-یک دختر گربهای که فقط سلسلهبندی متفاوتی داره.چون متفاوتی باید باهات متفاوت برخورد شه؟؟
پوزخندی میزنم و دستامو میزارم تو جیبم.
-مسخرهاس!
+ولی-
-ولی اما نداره.تو هم یکی مثل همه موجوداتی هستی که وجود دارن.چون متفاوتی دلیل نمیشه ترکت کنن یا متفاوت باهات برخورد کنن
با چشمای برق زده نگام میکنه.
+کوزوها ساما…
میرم سمتش و دستمو آروم میزارم رو سرش.
+م.میو؟؟
یکدفعه متعجب بهش زل میزنم.
-ولی واقعا…
سوالی نگام میکنه.
-ببینم مغزت چقده؟
+هه؟!
-کلهات خیلی کوچیکه!موندم مغزت چجوری توش جا شده.شاید بهخاطر همینه که خنگی!
+میو یک پسر پررو و مغرور لازم نکرده راجب شیتا نظر بدههه!!
دستاشو مشت میکنه و تند تند تکونمیده.شرط میبندماگر امپیسی(کاراکترهای کارتونی و گیمی) بود بخارم از کله و بینیش بیرون میزد.
+بره اول قیافه خودشو درست کنه که شبیه پسرای احمق سادیسمیه!
بعد حرفش دستمو از رو سرش برداشتم و سرد نگاش کردم که با تعجب نگام کرد.
+آم!م.میو ش.شیتا منظور بدی-
فاصله دو قدمی خودمونو به یک قدم میرسونم که سریع عقب میره.
-که یک پسر احمق سادیسمی..آره؟
- ۲.۹k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط