{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" فقر "

" فقر "
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند،
کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،‌ پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
روز را "بی اندیشه" سر کردن است...

" صمد بهرنگی "
دیدگاه ها (۳)

دوست داشتنی ^_^

........

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرد...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفرو...

"فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفر...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

#فقرهمان گرد و#خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط