{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقر "

فقر "
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند،
کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،‌ پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
روز را "بی اندیشه" سر کردن است.

" صمد بهرنگی "
دیدگاه ها (۶)

هی رفیق....غـــــــــرور خـــوبــه♡♡ولــــــــــــــی ✘ بــا...

.ﺧـــــــﺪﺍﯾــــــــــــﺎ . . .ﺻﺒﺮﻡ ﺑﺎ ﺩﺭﺩﻡ ﻧﻤـــﯽ ﺧــــــﻮﺍ...

سلامتی دوتا اشک...یکی اشکی که "عروس" وسط رقص ریختو همه گفتن ...

یه رابطه هایی مثل ریگ کفش می مونه …اولش سعی میکنی قِلش بدی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط