فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست،
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست،
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .... طلا و غذا نیست،
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست،
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است.
" صمد بهرنگى "
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .... طلا و غذا نیست،
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست،
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است.
" صمد بهرنگى "
- ۹۸۶
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط