{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.

نوشته بود "عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است".
دیدگاه ها (۴)

شهری که که مردمش اصلاً فیل ندیده بودند...از هند فیلی آوردند ...

از گورخره پرسیدم« توسفیدی و راه راه سیاه داری،یا اینکه سیاهی...

یکی از دوستام داشت با هیجان می گفت "عموم شیطونه؛ با اینکه زن...

دل نده ، نامه نده ، شعر نخوان ، لیلی جاندیگر از چشم من افتا...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

《검은 마음》پارت دوم | اولین برخوردسئول، ساعت ۷:۱۳ صبح.بارانِ ریز...

یک سال با اژدها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط