•| خواندنی

•| خواندنی


یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.

چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.


نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود!


فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.

نوشته بود "عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!


#اللهم_صل‌علی_محمد‌و_آل‌محمد_و‌عجل_فرجهم
دیدگاه ها (۰)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :ﮪ)-این کفارهستند که در...

بسیار زیبا و خواندنی👌یک روز از سرِ بی کاری به بچه هایکلاس گف...

.یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند ب...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

قطعه ای از کتاب"رویای تبت"... یک روز از سرِ بی کاری به بچه ه...

#یک_دقیقه_مطالعه 📚یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط