فیک گنگ مافیایی سیاه ادامه پارت 3

همه داشتن نگامون میکردن منم که خیلی بهم برخورده بود که بهم گفت (فسقلی) اون قدرا هم کوچیک قد نبودم قدم 165 تا بود کم که نیست خب اون مرتیکه خیلی غول پیکر بود معلومه که من در برابر اون به اندازه یه مورچه بودم ولی خیلی توهین بدی بهم کرد منم بحث دعوا رو پیش کشیدم.
+: هااااا!!! چیهههههه!!! دندت میخاره؟! دلت دعوا میخواد؟!!
&: هه! فسقلی تو رو چه به دعوا برو شامت رو بخور و برو لالا کن!!! هه هه هه هه!!!
منم خون جلو چشمام رو گرفته بود داشتم از حرص میمردم  با زانو زدم به ک*رش و اونم که در حال پیچیدن تو خودش از درد بود با یه لگد زدم پس گردنش و اونم محکم با سر خورد زمین، منم رفتم نزدیکش و چونش رو گرفتم کشیدم سمت خودم و صدام رو صاف کردم
+: اهم... اهم... خب کی مال دعوا نیست؟؟؟ من؟! هه باید قیافه خودت رو ببینی واقعا خیلی دیدنی شده!!! هه هه هه...
و یه لگد دیگه زندم زیر چونش که دهنش شد پر خون، بعد هم راهم رو کج کردم و چمدونم رو برداشتم و رفتم یه چند نفر هم رفتن کمک اون مرده، به راهم ادامه دادم تا رسیدم به ته بازار فروشنده ای که یه دکه (مغازه کوچیک) زده بود اومد سمت من
&: اهااای! تو؟ با توام؟
+: با منی؟
&: اره خودت اومدی اینجا تا فروخته بشی به گروه های مافیایی؟
+: اره شما کسی رو نمیشناسید که برده فروشی کنه؟
&: اره خودم بهترین برده فروش اینجام نبین که یه دکه کوچیک ته بازار پهن کردم از باند مافیایی سیاه میان و از من برده میخرن
+: واقعا؟!
&: اره یه یک ساعت دیگه یکی از مأمور های اون باند میاد برای خرید 10 یا 20 تا برده تو هم دیدم که وسط بازار با اون مأمور دست به یقه شدی کارت عالی بود بیا تو دکه من وایستا به قیمت خوبی میفروشتم
+: باشه
منم رفتم پیشش یه یک ساعت بعد یه مرد خوش تیپ اومد خوب که به قیافش دقت کردم دیدم اره این جئون جونگکوک هست عکسش رو خانم چوی شنونم داد
£: هویییی زودی باش یه 10 یا 20 برده بیار ببرم حساب کنم باهات
&: بب.. بله چشم الان میارم... بفرمایید این 11 تا رو سه تاشون  برزیلی هست و این 8 تا هم امریکایی هستن خیلی خوبن مطمئن ب....
£: باشه حالا نمیخواد بلبل زبونی کنی فقط همین ها رو داری؟؟؟
&: نه این هم هست این یکی حرف نداره عالیه!!!
£: عه تو همون کسی هستی که وسط بازار قشقره (دعوا) به پا کردی؟؟؟
+: ب.. بله قر... قربان خودم بودم! اون یکی از مأمور های شما بود درسته؟
£: اره خب...
جلو پاش زانو زدم و طزاهر کردم که پیشیمونم یه چندتا اشک هم برای جلوه سازی ریختم...
+: بب... بخشید... قربان... من غلط کردم... لطفا من رو نکشید هق... هق... التماستون میکنم... هق
دیدگاه ها (۰)

اکسپرور

سناریو در خواستیییی چیفویو

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

پارت ۴۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط