{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان سووشون

داستان سووشون

افراسیاب

افراسیاب که به مرز های ایران نزدیک شده بود بعد از آنکه سیاوش و رستم به سپهسالاری سپاه ایران برگزیده شدند، کابوس های ترسناک امانش را بریده بود


دانایان راز انجمن ساختند و رأی همگان بر آن شد که خواب افراسیاب از شکستی سخت به دست ایرانیان نشان دارد. همین موارد باعث شد تا افراسیاب به نشانه حسن نیت هدایای گران قیمت و صد تن از سپاهیان اش را به گروگان به نزد سیاوش بفرستد.

سیاوش از این پیروزی خرسند شد و گمان داشت که پدرش نیز به همان اندازه خرسند خواهند شد. اما وقتی که رستم خبردست کشیدن از جنگ را به دربار ایران برد، کی کاووس بر او خروشید. او به کم تر از نابودی افراسیاب بسنده نمی کرد؛ از این رو فرمان داد که همه ی هدایای افراسیاب را به آتش بریزند و بسوزانند و گروگان ها را نیز سر بزنند و به نزد او پس فرستند.

رستم درمانده شد، زیرا سیاوش به تن خود تندرستی گروگان ها را تضمین کرده بود. او از مخالفت صریح اش با کی کاووس گفت و به همین سبب از پیشگاه شاه رانده شد.

در همین هنگام پیامی به نزد شاهزاده فرستاده شد که او را به بازگشت فرا می خواند. طوس نیز به جای او به سرکردگی سپاه گمارده شد.
دیدگاه ها (۶)

#کشته_شدن_سیاوش#شاهنامهافراسیاب که به مرز های ایران نزدیک شد...

#شاهنامه #۵۴ #سیاوش به افراسیاب خبر رسید که سپاه ایران به ف...

#شاهنامه #۵۶ #کیخسروهمه نامداران شاه را نفرین کردند پس نزد ...

#سیاوش #شاهنامه گذر سیاوش از آتشسیاوش از ازدواج زنی از سلاله...

⚪🔰امپراطوری کیانیان🔸🌐♂️بخش5

#گرسیوز#شاهنانهگَرسیوَز وَگیرَگان در شاهنامه فردوسی فرمانده ...

داستان‌سیاوَخْش💔💓💘😢

به ایران نباشد تن من مباد

#کیکاوس شاه کیانی

#شاهنامه #۵۵ #سیاوش افراسیاب به گرسیوز می گوید تو نزد اوبرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط