{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بدین خوبیّ و زیبایی ندیدم روی را

من بدین خوبیّ و زیبایی ندیدم روی را
واین دلآویزیّ و دلبندی نباشد موی را

روی اگر پنهان کند سنگین‌دلِ سیمین‌بدن
مشک غمّاز است، نتواند نهفتن بوی را

ای موافق‌صورت و معنی که تا چشم من است!
از تو زیباتر ندیدم روی و خوش‌تر خوی را!

گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن!
چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را

هر که را وقتی دمی بوده‌ست و دردی سوخته‌ست
دوست دارد ناله ی مستان و هایاهوی را

ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت، پارسایانِ سلامت‌جوی را ...

بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن
بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را ...!

ای گل خوش بوی! اگر صد قرن بازآید بهار
مثل من دیگر نبینی بلبل خوش‌گوی را
دیدگاه ها (۱)

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی راوین دلاویزی و دلبندی نباشد...

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را<وین دلاویزی و دلبندی نباش...

من بدین خوبیّ و زیبایی ندیدم روی راوین دلاویزیّ و دلبندی نبا...

گلی به خواب من آمد ز بوستان تو روزی!هنوز چشم و دلم می رود،به...

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایمگر بهار آید وگر باد خزان...

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان راچه کند گوی که عاجز نشود چوگ...

‍ #شعر#عمان_سامانیباز وقت آمد کـه مسـتی سر کنم وز هیاهو گـوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط