این هدیه را اگر نپذیری کجا برم

این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم

یار عزیز! یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم

ای قلب زخم خورده ی بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم

جان هدیه ای ست پیشکش آورده از خودت
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
دیدگاه ها (۱)

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

&شیسه.... تو باید بری. اونا می‌کشنتشیسه میدونست. خوب چیکار م...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط