part =7

به تهیونگ نگاه کردم و سریع به سمت در رفتم و امدم
از خونه بیرون و بعد توی ایستگاه اتوبوس
منتظر بودم که صدای یک شخص اشنا رو شنیدیم
و دیدم که سویون بود
(سویون دوست صمیمی من توی کلاس تیر اندازیه)

سویون : سلام ات خوبی
ات : اره خوبم
سویون : چرا جمعه نیومدی تمرین داشتیم
سویون امدم رو صندلی کنارم نشست

ات : اه خودت میدونی
سویون : دوباره پدرت
ات : اوهوم
سویون : اینبار دیگه واسه چی
ات : واسه اینکه برای لینا خاستگار امد و منم باید میبودم
سویون : اها
ات : بریم دیگه اتوبوس امد
سویون : بریم

سوار اتوبوس شدیم و اون دختره قلدر دوباره امد سمتم

کیم سو : به به ات پیدات شد
ات : چی کار داری کارت رو سریع بگو
کیم سو : میدونی که امروز مسابقه داریم من و تو
ات : خب که چی معلومه استرس داری
کیم سو : هه من تو خواب ببینی
ات : نه بابا هه
کیم سو : ایشش

اتوبوس وایساد و رسیدیم منم شونم رو محکم زدم به کیم سو و رفتم

وارد سالن شدم ورفتم تو رخت کن و لباس مسابقم رو پوشیدم
و رفتم وایسادم جلوی کیم سو و
داور گفت
داور : اماده یک دو سه شروع
مسابقه خیلی حساس بود و پی در پی و داشتم تیر اندازی میکردم که دیدم تهیونگ روی یکی ارز صندلی ها نشسته
و تیرم خطا رفتم اما من تسلیم نشودم و بازم ادامه دادم که بلخره داور اعلام کرد
داور : خب برده ی این دوره از مسابقات هم هوانگ ات برنده شددد
سریع از جام بلد شودم و جیق زدم و بعد رفتم رخت کن لباسم رو عوض کردم و رفتم بیرون سالن
که تهیونگ رو دیدم منتظر وایساده بود و منم
نمی دونم چی شد
که محکم پریدم بقلش و اون هم بقلم کرد...
دیدگاه ها (۱)

استاد من ۳

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

پارت 4آت:من فردا قبل از شروع مسابقه میام. امشب دیگه نمی‌تونم...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

My Boy❄

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط