پارت ۴ (سرنوشت)

ویو ا/ت
چشمام باز کردم دیدم هنوز هوا تاریکه خیلی درد داشتم دیدم این مرتیکه خوابه دوس داشتم گریه کنم برم بغل تهیونگ(کسایی که یادشون نیست تهیونگ دوست خانوادگیشونه)
باید هرچه زود تر فرار میکردم سریع پاشدم رفتم پایین گوشیمو برداشتم هیچکس نبود سریع در خونه رو باز کردم بدو بدو تا جایی که میتونستم دور شدم زنگ زدم تهیونگ بعد چند تا بوق جواب داد نگران پرسید:
تهیونگ:ا/ت کجا بودی هممون نگرانت بودیم هانن کجا بودی (با داد نگرانی)
من بغضم گرفت یاد کارایی که اون مرتیکه باهام کرد افتادم بغضم تبدیل به گریه شد
تهیونگ گفت:ا/ت چیشده جون به لبم کردی چرا گریه میکنی قربونت بشم کجایی
ا/ت:م.میشه ب.بیای د.د.دنبالم (با گریه)
تهیونگ:کجایی؟(نگران)
ا/ت:م.من ن.نمی.دونم
تهیونگ:همونجا وایسا پیدات میکنم
(پایان تماس)
ویو تهیونگ:
رفتم خونه ا/ت زنگ زدم مامان ا/ت درو باز کرد. خیلی نگران بود گفتم خاله چیشده گفت :ا/ت نیومده خونه هرچی زنگ میزنم جواب نمیده منم نگران شده بودم منتظر موندیم ولی خبری ازش نشد کم کم داشتم نا امید میشدم رفتم بیرون خونه سوار ماشین شدم که خودم برم دنبالش بگردم که گوشیم زنگ خورد دیدم ا/ت سریع برداشتم صداش ضعیف بود بعد تبدیل به گریه شد ازش پرسیدم کجایی گفت نمیدونم منم یادم اومد به گوشیش جی پی اس وصل کرده بودم گفتم خودم میام همونجا بمون
(پایان ویو تهیونگ)
دیدگاه ها (۸)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

مافیای من

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

My Boy❄

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط