{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« فقط پیش تو »

« فقط پیش تو »

بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخونه برد.

جونگ‌کوک هم چند دقیقه روی مبل نشست، اما انگار بدون ا.ت حوصله‌اش سر می‌رفت.

چند لحظه بعد از جاش بلند شد و رفت سمت آشپزخونه.

ا.ت : چی شده عشقم؟ چرا اومدی اینجا؟

جونگ‌کوک کوک : هیچی...

ا.ت : پس؟

جونگ‌کوک کوک : دلم برات تنگ شد.

ا.ت با تعجب نگاهش کرد.

ا.ت : من که همین الان اینجا بودم!

جونگ‌کوک کوک : می‌دونم، ولی دلم تنگ شد.

ا.ت خندید و دست‌هاشو خشک کرد.

ا.ت : بیا اینجا.

جونگ‌کوک نزدیک شد و ا.ت دست‌هاشو دورش حلقه کرد.

جونگ‌کوک کوک : هوم... این بهتره.

ا.ت : تو امروز خیلی به بغل نیاز داری انگار.

جونگ‌کوک کوک : آره عزیزم.

ا.ت : اتفاقی افتاده؟

جونگ‌کوک کوک : نه، فقط روز سختی داشتم.

ا.ت : پس امشب استراحت کن.

جونگ‌کوک کوک : کنار تو؟

ا.ت : معلومه عشقم.

جونگ‌کوک لبخند زد و پیشونی‌ش رو آروم روی شونه‌ی ا.ت گذاشت.

چند لحظه بعد ا.ت دستش رو گرفت و هر دو برگشتن سمت مبل.

ا.ت نشست و کوک هم کنارش نشست.

جونگ‌کوک کوک : می‌تونم یه چیزی بخوام؟

ا.ت : چی می‌خوای؟

جونگ‌کوک کوک : سرت رو بذار روی شونه‌م.

ا.ت : این چه درخواستی بود؟

جونگ‌کوک کوک : دلم می‌خواد نزدیکم باشی.

ا.ت سرش رو روی شونه‌ی کوک گذاشت.

جونگ‌کوک لبخند زد و آروم دست ا.ت رو گرفت.

جونگ‌کوک کوک : همین‌طوری خوبه.

ا.ت : امروز چرا این‌قدر لوس شدی؟

جونگ‌کوک کوک : چون پیش توام.

ا.ت : یعنی بیرون از خونه این‌طوری نیستی؟

جونگ‌کوک کوک : اصلاً.

ا.ت : حتی یکم؟

جونگ‌کوک کوک : نه.

ا.ت : پس من چه فرقی دارم؟

جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد و بعد بهش نگاه کرد.

جونگ‌کوک کوک : تو تنها آدمی هستی که وقتی خسته‌ام، دلم می‌خواد بهش پناه ببرم.

ا.ت لبخند زد.

ا.ت : عزیزم...

جونگ‌کوک کوک : جانم؟

ا.ت : بیا سرت رو بذار روی پام.

جونگ‌کوک بدون حرف سرش رو روی پای ا.ت گذاشت.

ا.ت شروع کرد به نوازش موهاش.

جونگ‌کوک کوک : آخ...

ا.ت : چی شد؟

جونگ‌کوک کوک : هیچی، فقط خیلی خوبه.

ا.ت : خوابت میاد؟

جونگ‌کوک کوک : یه کم.

ا.ت : پس بخواب عشقم.

جونگ‌کوک کوک : تا وقتی دستت روی موهامه؟

ا.ت : آره.

جونگ‌کوک چشم‌هاشو بست و لبخند زد.

جونگ‌کوک کوک : پس امشب بهترین شب دنیاست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گیلیلیلیلیلیلی

حمایت کنیددددددددددددددد 🫠🤍
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط