{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم
به اندازه یک آه ،به اندازه یک لحظه
پرانتزی در انتهای مسیر
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو میراند
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم
به جایی که زندگی من است،به محلی که جایگاه من است
و طلای گذشته ام را نگه دارم
گرمای گرم در باغچه اسرارم
می خواهم از اقیانوس عبور کنم ،پرواز مرغ دریایی را نظاره بنشینم
از هر آنچه دیده ام بگذرم وبه سمت ناشناخته ها سوق یابم
می خواهم ماه را رها سازم ،حتی میخواهم کره زمین را نجات دهم
اما قبل از همه اینها می خواهم با "پدرم" صحبت کنم
می خواهم قایقی برگزینم
نه بزرگترین قایق و زیباترین آن
آن را پر خواهم کرد از عکس ها و عطرهایم
میخواهم برای نشستن ترمز کنم
ودر پوچه حافظه ام بیابم
صداهای کسانی که مرا آموختند
"هیچ رویایی ممنوعه نیست "
میخواهم رنگهای نقاشی های قلبم را فرا یابم
میخواهم ماه را رهاسازم ، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم
اما قبل از همه این ها می خواهم با
"پدرم صحبت کنم "
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط