پارت اول خون آشام شیرین من

( فلش بک، یک سال قبل، زمان مکان نامعلوم)
؟ : دازای مراقب خودت باش دیوونه بازی هم در نیار
دازای : چشم داداشی خودکوشی نمیکنم « آره جون عمت !»
دازای ( در دل) : البته وقتی این معموریت تموم شد با چیبی خان خودکشی میکنم) ( دازای آرام باش تو کراش هزاران نفری مگه میخوای منو جر بدن دازای : خفه شو ببینم
عزیزان ادامه)
چویا : هوی دازای! مرتیکه! زود باش دیر میشه ها! اودا جونت منتظره ها! اگه.......
با چشم غره دازای حرفشو غط کرد
دازای : دازنا ( خواهر کوچیکه دازای) اصلا تو چرا اومدی؟
دازنا : اگه من نباشم کی شماها رو اذیت کنه؟
دازای و چویا : عاعو!! ( فکر های بد بد کنید 😅😅)
دازای و خواهرش و امگاش باهم به فرودگاه رفتند و با اوداساکو ( کسی که قبول کرد مراقب آنها باشد) به توکیو رفتند.
( ویو زمان حال دازای)
یک سالی میشه که به توکیو اومدم الان 14 سالم شده و امسال باید یه امگای دختر جز دازنا و چویا پیدا کنم دازنا چون خواهرم بود ماله خودم کردمش چویام میخواستم و قضیه اش جداس اما باید یکی باشه که باهاش ازدواج کنم، ااهه یه سالی میشه که دارم جاسوسی میکنم، خسته شدم.
( ویو راوی)
دازای همینطوری داشت تو کاخ میچرخید که یکدفعه.....


........................................
عزیزان کرم دارم ولی الان پارت بعد رو میزارم
جانه 🖐️☝🏻❤️❤️ لایک یادتون نره
ماچ به همتون 💋💋
دیدگاه ها (۵)

رمان سوم پارت هجدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل اتاق ...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

...چرخو فلک عشق پارت 2دازای : باش خیلی ممنون راه رفتن دازای ...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

دبیرستان شیرین پارت 10

جوجه اردک های بانگو . پارت ۶

فیک دازای تناسخ پارت ۱۰ از زبان دازای : ایوری گفت که خودشم ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط