دبیرستان شیرین پارت 10

(ویو چویا)
حس میکردم الانه که دستمو بکنه وای خدایا خدایی خیلی زور داره لعنتی!


(ویو دازای)
بد جوری اعصابم خورد بود گفتم
دازای : میو تو برو سازمان به پدر بگو حالمون خوبه که نگران نشه
میو : چشم

بعد محکم دست چویا رو کشیدم و پرتش کردم تو اتاق و درو بستم

چویا : ایییی یواشتر جنگه ( نه تشیع جنازه توعه 😔)
دازای : صداتو به هیچ عنوان نشنوم فقط بنال! ،اول برادر ناتنیت کیه این وسط مگه نگفتی یتیمی ؟! دووم اون روانیی که بهش اشاره کردی کدوم خری بود؟!


( ویو چویا)
لعنتی! همه چی داشت خوب بیش میرفت خدایا الان باید همه چیو بگم؟ لعنتی لعنتی چاره ای ندارم نگم مردم!
چویا : باشه باشه اروم باش الان میگم نکش منو دو دقیقه
دازای : گفتم فقط جوابه سوالام بعدم مگه نگفتم نبايد بهم دروغ بگی پس چرا نگفتی برادر داری!؟
چویا : اون لعنتی برادره من نیست!
دازای : پس بگو قضیه چیه!؟ و اونی که روانی خطابش کردی کیههه همین الان بگو!!
چویا : باشه باشه
( عزیزان من به زبون خودم میگم شما تصور کنید چویا میگه)
خب اول چویا تو چهار سالگیش بعد مرگ پدر و مادرش میوفته دست یه دانشمند دیوانه و انقد بهش مواد شیمیایی تزريق میشه که تبدیل به یه دام میشه ( اونایی که میدونن به اونایی که نمیدونن توضیح بدن) و بعد از چهار ده سالگیش او دانشمند میمیره ( شاید من کشتمش حادثه نگیرید) و چویا با کسی به اسم کارمین ستینه اشنا میشه ولی بعد دوسال او غزیز میمیره چون هاناهاکی داشته و خب میمیره و چویا الان شونزده سالشه و چهار ماه بعد با کسی به اسم دازای اوسامو آشنا میشه و میفهمه که مافیاعه و خب دیگه میدونید( 😅)
(بچه ها فکر کنید چویا گفته)
چویا : و خب همین و خب کارمین مثله برادرم بود و من اونو نی سان صدا میکردم و اون تو همون بستنی فروشی کار میکرد

(ویو دازای)
دیدگاه ها (۱۰)

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت چهار.صدای خنده ی مرد تو اتاق پی...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

ابلیس

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم- و حرفم و سیلی ...

[•] عمارت عشق [•] part ²²اتوکو:«عا... ببینم گفتی چند سالته؟»...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط