پارت 45
پارت 45
رمان عشق مدرسه ای
ویو وقتی که میخواستند برن بیرون:
ات: میشه بریم پاساژ!؟
هیونجین: اره حتما گلم
و هیونجین به هم گفت و جواب همه مثبت بود و همه رفتند به پاساژ
ویو وسطای پاساژ :
ات: وای هیون اینو نگاه کن
هیونجین: اووو خیلی خوشگله انگار برای تنتو ساخته شده بای بریم اینو بخریم
ات: باشه بریم
و هیون هم برای ات یک لباس مشکی یقه قایقی.
ویو وقتی که از پاساژ برگشتند خونه :
جونگین: خب بچه ها من و هانا دیگه بریم خونه چون دیرمون شده مامان بابامون باز نگرانمون میشن
هیونجین: باشه هرجور راحتی
مینهو و لیسا هم رفتند و فقط ات و هیون مونده بودند.
ات: ساعت چنده؟
هیونجین : فکر کنم 8 و نیم
ات: من اینجا بمونم؟ ( کیوت)
هیونجین: باشه قشنگم
ات یک بوسه به لب هیون زد و گفت:
ات: مرسی عشقم
و هیونجین هم تحریک شد و به لب ات حمله ور شد و تا 5 دقیقه بوسید و ولش کرد
هیونجین: خیلی خوشمزه بود
ات: ( خنده)
هیونجین: نمیخوای به فلیکس بگی اینجایی نگران نشه
ات: اوه الان میگم
مکالمه ات و فلیکس:
ات: سلام داش
فلیکس: سلام ات خوبی کی میای خونه؟.
ات: خوبم مرسی.خب راستش پیش هیون میمونم
فلیکس: اووه باشه مراقب خودت باش . کارای بد بد نکنید؟
ات: فلیکس!!!( خنده)
فلیکس: ( خنده) باشه خدافظ
ات: بای
پایان مکالمه.
هیونجین: چی گفت
ات: هیچی گفت باش
هیونجین: اوکی من پاستا درست کردم میخوای بخوریم؟
ات: الهه
پایان پارت،🤓🌹
رمان عشق مدرسه ای
ویو وقتی که میخواستند برن بیرون:
ات: میشه بریم پاساژ!؟
هیونجین: اره حتما گلم
و هیونجین به هم گفت و جواب همه مثبت بود و همه رفتند به پاساژ
ویو وسطای پاساژ :
ات: وای هیون اینو نگاه کن
هیونجین: اووو خیلی خوشگله انگار برای تنتو ساخته شده بای بریم اینو بخریم
ات: باشه بریم
و هیون هم برای ات یک لباس مشکی یقه قایقی.
ویو وقتی که از پاساژ برگشتند خونه :
جونگین: خب بچه ها من و هانا دیگه بریم خونه چون دیرمون شده مامان بابامون باز نگرانمون میشن
هیونجین: باشه هرجور راحتی
مینهو و لیسا هم رفتند و فقط ات و هیون مونده بودند.
ات: ساعت چنده؟
هیونجین : فکر کنم 8 و نیم
ات: من اینجا بمونم؟ ( کیوت)
هیونجین: باشه قشنگم
ات یک بوسه به لب هیون زد و گفت:
ات: مرسی عشقم
و هیونجین هم تحریک شد و به لب ات حمله ور شد و تا 5 دقیقه بوسید و ولش کرد
هیونجین: خیلی خوشمزه بود
ات: ( خنده)
هیونجین: نمیخوای به فلیکس بگی اینجایی نگران نشه
ات: اوه الان میگم
مکالمه ات و فلیکس:
ات: سلام داش
فلیکس: سلام ات خوبی کی میای خونه؟.
ات: خوبم مرسی.خب راستش پیش هیون میمونم
فلیکس: اووه باشه مراقب خودت باش . کارای بد بد نکنید؟
ات: فلیکس!!!( خنده)
فلیکس: ( خنده) باشه خدافظ
ات: بای
پایان مکالمه.
هیونجین: چی گفت
ات: هیچی گفت باش
هیونجین: اوکی من پاستا درست کردم میخوای بخوریم؟
ات: الهه
پایان پارت،🤓🌹
- ۲۳۹
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط