{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 31

+بنظر میاد فقط بخشی از حقیقت و گفتی و خب.. من هم دلیلی نمیبینم بخوام بازجویی کنم
همونطور که من دوست ندارم از گذشتم حرف بزنم ممکنه توهم نخوای

لیویا با لحنی ملایم گفت : ممنون که درک میکنی

جونگکوک سری تکون داد و تا رسیدن به خونه سکوت کرد

ماشینش رو به داخل حیاط برد و بعد از پارک کردن پیاده شد و بدون منتظر موندن برای لیویا به سمت در وردی خانه اش رفت لیویا هم به تبعیت از اون پیاده شد و با قدمهایی تند جونگکوک رو .. همراهی کرد

جونگکوک وارد خانه شد و وقتی خانم چویی رو در حال تمیز کردن .. اشپزخانه دید اخمهاش رو تو هم کشید
لیویا پشت جونگکوک ایستاد و منتظر موند تا جونگکوک حرکت .. بعديش رو انجام بده و لیویا هم همراهیش کنه

اما جونگکوک با صدایی مقتدر گفت: مگه نگفتم مرخصید؟ خانم چویی که از شنیدن ناگهانی صدا اون هم وقتی کسی نبود و انتظار ورود اونها رو نداشت دستپاچه و ترس زده گفت : ا.. اقا اومدید؟ ... آخه گفته بودید شام میمونید گفتم قبل رفتن اینجارو .. کمی مرتب کنم

جونگکوک دست لیویا رو پشت خودش کشید و سمت پله ها رفت
+ كافيه تمیز کاری میتونی بری... همین الان
اجوما : چ... چشم آقا

لیویا همونطور که پشت جونگکوک در حالی که دستهاش رو گرفته بود راه میرفت صورتش رو رو به خانم چویی کرد و بخاطر لحن تند و صدای بلند جونگکوک با چشمهاش سعی در عذر خواهی کردن ... داشت که خانم چویی لبخند مهربونی بهش زد

جونگکوک در اتاقی رو باز کرد که برای لیویا نا آشنا بود... فکر میکرد قراره وارد اتاق جونگکوک بشه... اتاقی با تم تماما یکرنگ و قهوه ای که علاوه بر یک تخت بزرگ یک کمد با لوازم مختلف و یک کشوی بسیار بزرگ و شیشه ای که داخلش انواع و اقسام چاقو با ... طرح های مختلف وجود داشت

از بین اون ههمه وسیله ای که روی اون دیوار تیره رنگ و طبقه هاش قرار داشت تنها دستبند و ویبراتورها و شلاق هی چرمی برای اون دختر آشنا بنظر میومدن.. يا حداقل تنها اونهارو تا به حال در اینترنت یا هرجای دیگر دیده بود

توی اتاق خبری از تابلو یا چیزهای دیگه ای نبود و در عوض لوازم مختلفی که قطعا مربوط به سک*س میشدن روی دیوار و طبقات اون ... دیده میشد

عميقا ترس رو از وجودش دریافت میکرد اما تنها یکچیز تو سرش میچرخید
که حداقل عذاب وجدانت کمی کمی کمتر میشه... حداقل میتونی ذهنت رو آروم کنی حتی اگر درد بکشی حتی اگر اون کار جسمت رو پر از درد کنه و صورتت رو از درد جمع کنه.. حداقل ذهنت آروم میگیره

جونگکوک نگاهی به چشمهای لیویا که دور تا دور اتاق رو کنکاش میکرد انداخت که همچنان جلوی در مونده بود بافت مشکی رنگش رو از تن درآورد و لیویا قسم میخورد که اون گردنبند نقره ای بیشتر از هر وقت دیگه ای روی پوست اون پسر .. خودنمایی میکرد

_فکر میکردم قراره وارد اتاق خودت بشم.

+تا حالا زیر خوابام رو تو اتاق خودم نبردم تا پیشم بخوابن
لیویا کمی صورتش در هم کشیده شد و چیزی نگفت

جونگکوک سمتش برگشت و با نگاه کردن بهش گفت : برو و از بین اون وسیله ها يکودومشو انتخاب کن تا با اون شروع کنم. اولین بارو میسپرم دست خودت

لیویا آروم و با چهره ای که میشد ازش تنهایی رو دریافت کرد گفت چرا ..... وقتی تنها هدفت درد دادنه؟.

جونگکوک در جواب گفت: همه کسایی که تا حالا زیرم بودن. یه وان نایت بودن فقط واسه این میومدن که با جئون خوابیده باشن و پزشو بدن
اما خب .. قرار شد پارتنرم بشی پس !!!!

جمله اش رو ناتمام گذاشت و با قدمهای آروم سمت دخترک اومد و دستهای سردش رو از زیر بلوز دختر روی پهلوهاش نشوند و بخاطر فاصله قديش با دختر از بالا به چشمهای قهوه ایش نگاهی انداخت
.
شرط پارت بعد ۹۰ لایک
و پارت های قبلی رو به حداقل ۹۰ لایک برسونید تا بزارم پارت بعد رو ( فقط شامل ۳ پارت قبلی میشه)
دیدگاه ها (۴۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط