#pain
#pain
#P¹⁰⁴
#Season²
_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم سختگیری باشه اما... اما اینکار رو باهام نمیکنه... نه.... من تنها پسرشم.... دروغه... بهونه اس... بگو که دروغ میگی.... بگو همه اش رو از خودت در اوردی... ثابت کن حرفت رو...
معده ی جونگکوک به خاطر فشار و شوک به شدت درد میکرد اما حتی کلمه ای نمیگفت. دوباره به معده اش فشار وارد شده بود و این خوب نبود.
+ ثابت کنم؟... یادته که یکبار توی خونه مادربزرگم برات پنکیک درست کردم؟ قرار بود با همدیگه درست کنیم اما تو خوابت برد. اون شب زودتر رفتم و دقیقا همون شبی بود که پدرم رو دیدم. اگر یادت باشه از اون شب به بعد رفتارم تغییر کرد تا روز فارغ و تحصیل شدنمون. مطمئنم رفتار های من توی اون روز ها رو یادته. اینکه بعد از اون شب چون توی بارون مونده بودم سرماخورده ام و تو بدون اینکه بهت بگم متوجه بی حال بودنم شدی. این به حد کافی برای ثابت کردن حرفام کافی نیست؟
صورت جونگکوک کمی از درد جمع شده بود اما تهیونگ متوجه درد جونگکوک نشد و در این فکر بود این حالت چهره بخاطر شوکه شدنه.
_ یادمه... تو بعد از اون شب عوض شدی.... شدی کسی که توی اون پنج ماه نبودی....
جونگکوک با سختی از روی زمین بلند شدو به کمک دیوار روی پاهاش ایستاد و سعی کرد هیچ نشانه ای از دردش رو بروز نده.
_ بهم ثابت شد حرفت اما.... اما یکم وقت نیاز دارم.... فعلا باید برم احتمالا الان مین سو میاد... من دیگه میرم.
با لبخندی زورکی از خونه بیرون میاد.
همون لحظه آسانسور باز میشه و مین سو بیرون میاد.
+ اوه جونگکوکا، حموم کردی؟
_ زودتر در رو باز کن... عجله کن...
با درد زمزمه میکنه.
مین سو نگران و با عجله در رو باز میکنه.
جونگکوک سریع وارد خونه میشه. لباساش رو روی زمین میندازه و به سمت کیفش میره. با دستای لرزون از درد دنبال قرصاش میگیره. از جعبه ی قرص ها یک قرص زیر زبونی بر میداره و سریع داخل دهنش میذاره. با درد دراز میکشه روی زمین تا دردش آروم بگیره.
مین سو با نگرانی کنارش میشینه.
+ چیزی شده؟ این همه دارو برای چیه؟
جونگکوک از درد عرق کرده بود و نفس کشیدن با اون درد واقعا سخت بود. تا چند دقیقه سکوت کرد و بعد که دیگه دردی حس نکرد نفس راحتی کشید. مشخص بود دارو بلاخره بعد از دقایقی سریع اثر کرده. اخمی کرد آروم چشماش رو باز کرد.
_ چی گفتی؟ متوجه نشدم.
مین سو که تمام مدت با دقت واکنش های جونگکوک رو تماشا میکرد و نگران بود بلاخره به خودش اومد.
+پرسیدم برات چه اتفاقی افتاده؟ این همه دارو برای چیه؟ الان کجات درد میکرد که حتی متوجه سوال من هم نشدی.
جونگکوک اروم میشینه و اخمش محو میشه.
_ معده ام درد میکرد.
+ چرا؟ قبلا هم معده درد داشتی که این همه قرص و دارو با خودت اوردی؟
_ همراه داشتن این قرصا چیز خاصی برای کسی که سرطان معده داره نیست.
+ اره خب اما... وایسا چی؟ سرطان معده؟ کی سرطان معده دارهـ.... صبر کن... چی؟
_ آره درسته من سرطان معده دارم.
این هم پارت بعدی
امیدوارم لذت ببرید
بوس بهتون😝
#P¹⁰⁴
#Season²
_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم سختگیری باشه اما... اما اینکار رو باهام نمیکنه... نه.... من تنها پسرشم.... دروغه... بهونه اس... بگو که دروغ میگی.... بگو همه اش رو از خودت در اوردی... ثابت کن حرفت رو...
معده ی جونگکوک به خاطر فشار و شوک به شدت درد میکرد اما حتی کلمه ای نمیگفت. دوباره به معده اش فشار وارد شده بود و این خوب نبود.
+ ثابت کنم؟... یادته که یکبار توی خونه مادربزرگم برات پنکیک درست کردم؟ قرار بود با همدیگه درست کنیم اما تو خوابت برد. اون شب زودتر رفتم و دقیقا همون شبی بود که پدرم رو دیدم. اگر یادت باشه از اون شب به بعد رفتارم تغییر کرد تا روز فارغ و تحصیل شدنمون. مطمئنم رفتار های من توی اون روز ها رو یادته. اینکه بعد از اون شب چون توی بارون مونده بودم سرماخورده ام و تو بدون اینکه بهت بگم متوجه بی حال بودنم شدی. این به حد کافی برای ثابت کردن حرفام کافی نیست؟
صورت جونگکوک کمی از درد جمع شده بود اما تهیونگ متوجه درد جونگکوک نشد و در این فکر بود این حالت چهره بخاطر شوکه شدنه.
_ یادمه... تو بعد از اون شب عوض شدی.... شدی کسی که توی اون پنج ماه نبودی....
جونگکوک با سختی از روی زمین بلند شدو به کمک دیوار روی پاهاش ایستاد و سعی کرد هیچ نشانه ای از دردش رو بروز نده.
_ بهم ثابت شد حرفت اما.... اما یکم وقت نیاز دارم.... فعلا باید برم احتمالا الان مین سو میاد... من دیگه میرم.
با لبخندی زورکی از خونه بیرون میاد.
همون لحظه آسانسور باز میشه و مین سو بیرون میاد.
+ اوه جونگکوکا، حموم کردی؟
_ زودتر در رو باز کن... عجله کن...
با درد زمزمه میکنه.
مین سو نگران و با عجله در رو باز میکنه.
جونگکوک سریع وارد خونه میشه. لباساش رو روی زمین میندازه و به سمت کیفش میره. با دستای لرزون از درد دنبال قرصاش میگیره. از جعبه ی قرص ها یک قرص زیر زبونی بر میداره و سریع داخل دهنش میذاره. با درد دراز میکشه روی زمین تا دردش آروم بگیره.
مین سو با نگرانی کنارش میشینه.
+ چیزی شده؟ این همه دارو برای چیه؟
جونگکوک از درد عرق کرده بود و نفس کشیدن با اون درد واقعا سخت بود. تا چند دقیقه سکوت کرد و بعد که دیگه دردی حس نکرد نفس راحتی کشید. مشخص بود دارو بلاخره بعد از دقایقی سریع اثر کرده. اخمی کرد آروم چشماش رو باز کرد.
_ چی گفتی؟ متوجه نشدم.
مین سو که تمام مدت با دقت واکنش های جونگکوک رو تماشا میکرد و نگران بود بلاخره به خودش اومد.
+پرسیدم برات چه اتفاقی افتاده؟ این همه دارو برای چیه؟ الان کجات درد میکرد که حتی متوجه سوال من هم نشدی.
جونگکوک اروم میشینه و اخمش محو میشه.
_ معده ام درد میکرد.
+ چرا؟ قبلا هم معده درد داشتی که این همه قرص و دارو با خودت اوردی؟
_ همراه داشتن این قرصا چیز خاصی برای کسی که سرطان معده داره نیست.
+ اره خب اما... وایسا چی؟ سرطان معده؟ کی سرطان معده دارهـ.... صبر کن... چی؟
_ آره درسته من سرطان معده دارم.
این هم پارت بعدی
امیدوارم لذت ببرید
بوس بهتون😝
- ۲۸۴
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط