the missing link
the missing link
part²⁴
جلوتر رفتم
قلبم با شتابی دو برابر خون رو پمپاژ میکرد ، دستم رو نرم روی دستگیره گذاشتم ، همینکه خواستم دستگیره را فشار بدم
خانم سو: خانم جوان ، فکر میکنم قبلا بهتون درباره اینکه آمدن به این طبقه ممنوعه تذکر داده بودم .
و بهتون گفتم پیروی نکردن از قوانین تبعات داره ، درسته؟
سوهی:درسته ،یعنی ،من فقط تختم فنر هاش سفت بود ،فکر کردم شاید بتونم اتاق مناسب تری پیدا کنم ، میدونید...
خانم سو: نگهبان ، لطفا این خانم رو به اتاق انتظار ببر تا ارباب دربارش تصمیم گیری کنند
نگهبان با تکان دادن سر آمد و چنان محکم دو دست سوهی رو از پشت گرفت و هلش داد که سوهی با داد گفت:
سوهی:هی عوضییی ، دستم کنده شد ، خودم هم میتونم بیام
نگهبان با بی اعتنایی به کار خودش ادامه داد ، سوهی رو با سرعت از دوطبقه پایین برد ،
از سالن اصلی رد شد ، وارد یک راه روی عجیب و جدید شد ،رمز ورود یکی از اتاق ها رو زد و سوهی رو با شتاب به سمت داخل پرتاب کرد و در رو بست
سوهی اونجا در تاریکی مطلق چهار دست وپا روی زمین بود و استرس همه وجودش را گرفته بود
اشک هاش گوشه چشمش جمع شده بود ، البته آدمی نبود که به این اسونیا گریه کنه ، از اونجایی که جایی رو نمیدید تصمیم گرفت همونجا بشینه و صر کنه تا در دوباره باز بشه
ویو جونگکوک: حدود ۳ بعدازظهر بود که گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم خانم سو فهمیدم اتفاقی افتاده
جونگکوک : بله خانم سو،چیزی شده
خانم ارباب،نزاشتم اتفاقی بیفته ،خانم جوان سعی داشت وارد اتاق طبقه دو بشه
با لحن عصبی گفتم
جونگکوک:طبقه دو ؟! بهش تذکر دادید؟
خانم سو:بله آقا، تذکر دادم ولی ایشون سرپیچی کرد
جونگکوک:الان کجاست
خانم سو:در اتاق انتظار منتظر شماست
جونگکوک..
ادامه دارد...
part²⁴
جلوتر رفتم
قلبم با شتابی دو برابر خون رو پمپاژ میکرد ، دستم رو نرم روی دستگیره گذاشتم ، همینکه خواستم دستگیره را فشار بدم
خانم سو: خانم جوان ، فکر میکنم قبلا بهتون درباره اینکه آمدن به این طبقه ممنوعه تذکر داده بودم .
و بهتون گفتم پیروی نکردن از قوانین تبعات داره ، درسته؟
سوهی:درسته ،یعنی ،من فقط تختم فنر هاش سفت بود ،فکر کردم شاید بتونم اتاق مناسب تری پیدا کنم ، میدونید...
خانم سو: نگهبان ، لطفا این خانم رو به اتاق انتظار ببر تا ارباب دربارش تصمیم گیری کنند
نگهبان با تکان دادن سر آمد و چنان محکم دو دست سوهی رو از پشت گرفت و هلش داد که سوهی با داد گفت:
سوهی:هی عوضییی ، دستم کنده شد ، خودم هم میتونم بیام
نگهبان با بی اعتنایی به کار خودش ادامه داد ، سوهی رو با سرعت از دوطبقه پایین برد ،
از سالن اصلی رد شد ، وارد یک راه روی عجیب و جدید شد ،رمز ورود یکی از اتاق ها رو زد و سوهی رو با شتاب به سمت داخل پرتاب کرد و در رو بست
سوهی اونجا در تاریکی مطلق چهار دست وپا روی زمین بود و استرس همه وجودش را گرفته بود
اشک هاش گوشه چشمش جمع شده بود ، البته آدمی نبود که به این اسونیا گریه کنه ، از اونجایی که جایی رو نمیدید تصمیم گرفت همونجا بشینه و صر کنه تا در دوباره باز بشه
ویو جونگکوک: حدود ۳ بعدازظهر بود که گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم خانم سو فهمیدم اتفاقی افتاده
جونگکوک : بله خانم سو،چیزی شده
خانم ارباب،نزاشتم اتفاقی بیفته ،خانم جوان سعی داشت وارد اتاق طبقه دو بشه
با لحن عصبی گفتم
جونگکوک:طبقه دو ؟! بهش تذکر دادید؟
خانم سو:بله آقا، تذکر دادم ولی ایشون سرپیچی کرد
جونگکوک:الان کجاست
خانم سو:در اتاق انتظار منتظر شماست
جونگکوک..
ادامه دارد...
- ۱۵۷
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط