دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب

دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم
دیدگاه ها (۳)

🔻ای یادگار فاطمه که داغ دیده ایدر بستری ز غصّه و غم آرمیده ا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

نمیبخشمت p.23

تورا از دور می بینم، دلم از دور می سوزدبه نزدیکم که می آیی،د...

📝هستم ز غمش چنان پریشان که مپرسزانسان شده‌ام بی سروسامان که ...

گله عاشق آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوخم از...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط