007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

....
007-آلما ویسکی - پارت ۵۷
....

جشنواره‌ی آکادمی ایدن در اوجِ خود بود و غرفه‌ی چای و دسر، شلوغ‌تر از همیشه. ناگهان، یکی از دانش‌آموزانِ سالِ بالایی با بی‌احتیاطی به سمتِ میزِ دسر دوید و نزدیک بود سینیِ اصلیِ شیرینی‌ها را واژگون کند.
ناتسو رنگ از رویش پرید:« اون الان...»
آنیا با واکنشی سریع خواست سینی را نگه دارد، اما پایش روی تکه‌ای شیرینیِ افتاده روی زمین لغزید و تعادلش را از دست داد. درست در لحظه‌ای که در حال سقوط بود، دامیان بدونِ فکر کردن، دستش را دراز کرد و کمرِ آنیا را گرفت تا مانعِ زمین خوردنِ او شود.

برای چند ثانیه، زمان در غرفه‌ی دسر ایستاد. عطرِ چای، صدایِ خنده‌ی بچه‌ها و موسیقیِ پس‌زمینه، همگی در هاله‌ای از ابهام محو شدند. آنیا دوباره در همان فاصله‌ی نزدیک، چشمانِ دامیان را دید که این بار نه از سرِ غرور، بلکه با نوعی نگرانیِ پنهان به او زل زده بود.

بکی، که چیدمانِ فنجان‌ها را برای لحظه‌ای متوقف کرده بود، هیجان‌زده نفسش را حبس کرد و در دل فریاد زد: «واو! فکر نمی‌کردم شاهدِ صحنه‌ی کلاسیکِ فیلم‌های عاشقانه باشم!»

ناتسو که این صحنه را از دور تماشا کرده بود؛ لبخندی کوتاه و تلخ بر لبانش نشست. او زیرِ لب با صدایی که فقط خودش می‌شنید، با خودش زمزمه کرد: «به نظر میاد هیچ‌جوره نمیشه اون پسره رو از خواهرِ کوچولوم دور کنم... چاره چیه؟»

دامیان که تازه متوجه شد چه کرده، با دستپاچگی عقب کشید. گونه‌هایش به شدت سرخ شده بود و با لحنی که سعی می‌کرد جدی و مقتدر باشد، توپید: «مواظب باش دیگه! قرار بود اینجا حرفه‌ای کار کنیم، نه اینکه هر پنج دقیقه یه بار پهنِ زمین بشی!»

آنیا که سعی داشت خجالتش را پنهان کند، با گونه‌هایی گل‌انداخته جواب داد: «خب... خب من که نخواستم بیفتم! تو هم زیادی حساسی!»

بکی که دیگر نمی‌توانست جلویِ خودش را بگیرد، جلو آمد و با لبخندی که تمامِ صورتش را گرفته بود، گفت: «آره دامیان! بهتره کمتر سخت بگیری، مگه نه؟ اون هم وقتی...»

دامیان که می‌دانست بکی قرار است چه حرفی بزند، با عصبانیت حرفش را قطع کرد: «بلک‌بل! ساکت باش و به کارت برس!»

بکی کمی اخم کرد و سرش را برگرداند: «چه بی‌ادب!» سپس با بی‌میلی از دامیان فاصله گرفت و با ذوق به آنیا نگاه کرد: «آلما‌چان، نظرت چیه به عنوان یادگاری یه عکس بگیریم؟»

دامیان دوباره با اخم به او نگاه کرد: «هی! بهت گفتم به کارت برس!»

بکی اما بدونِ توجه به دامیان، دوربین عکاسی را به سمتِ آنیا گرفت: «اون یارو که کمکمون نمی‌کنه، بیا خودمون سعی کنیم یه جوری عکس بگیریم.»

بکی و آنیا کنار هم ایستادند، اما هر چقدر تلاش می‌کردند، آنیا نمی‌توانست با دوربینی که پشتش را نمی‌دید یا زاویه‌ای که بلد نبود، عکسِ خوبی بگیرد؛ آن‌ها مدام کادر را گم می‌کردند. دامیان که شاهدِ این تقلا بود، با تردیدی که در رفتارش موج می‌زد، جلو آمد و دوربین را از دستِ آنیا گرفت.

آنیا با تعجب نگاهش کرد: «هی! چیکار می‌کنی...»

اما قبل از اینکه حرفش را تمام کند، دامیان که سعی می‌کرد جدیت را در لحنش حفظ کند، گفت: «بی‌خیال... اگه کاری نکنم تا شب می خواید عکس بگیرید و به نتیجه نرسید، اگه بخوام برگردید سرکارتون چارهٔ دیگه ای دارم؟»

بکی لبخندی شیطنت‌آمیز زد: «عکس رو بگیر! فقط یادت باشه اشتباهی یکی از روش برایِ خودت برنداری، باشه؟»

دامیان با عصبانیت و صورتی که دوباره سرخ شده بود، به او نگاه کرد: «این یعنی چی؟!!»

بکی چیزی نگفت و فقط لبخند زد. دامیان در حالی که زیرِ لب غر می‌زد، عقب‌تر رفت تا زاویه‌ی بهتری پیدا کند و آن‌ها را در قابِ تصویر جای دهد: «خیلی خب... یک، دو، سه...»

اویل و اوین که در یکی دیگر از غرفه های چایی مشغول کار بودند ناگهان با حیرت به دامیان خیره شدند که از آنیا و بکی عکس می گرفت.
اویل با حیرت گفت:« رئیس...رئیس چرا داره اینکار رو می کنه؟»

اوین:« خب...خب معلومه دیگه حتما برای گزارش عکس می گیره...»

و به همین ترتیب جشنواره در غرفه‌ی آن‌ها، با ترکیبی از عطرِ شیرینِ کیک‌ها، تنش‌هایِ عاشقانه، و نگاه‌هایِ زیرچشمیِ ناتسو از دور به آن دو، به شکلی پرشور ادامه پیدا کرد.

#جاسوس_خانواده #جاسوس_ایکس_خانواده
دیدگاه ها (۸)

007-پنهان در مه - پارت ۹۸

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۳ ‌با نزدیک شدن به ا...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۹**(روز بعد - کلاس درس 🏫)بکی با یک دفت...

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط