#اغوش_استاد🌙

#اغوش_استاد🌙
#پارت_106

کلافه نگاهش وازم گرفت واروم گفت:

_من میرم...توهم وقتی پناه اروم شد برو باهاش حرف قانعش کن

سری تکون دادم وبه رفتن رضا خیره شدم وتکیه ام واز دیوار برداشتم ورفتم سمت خونم ودروبستم ورفتم سمت اتاقم ودراز کشیدم روتخت وبالشتی که زیرسر پناه بود وبرداشتم بوی عطرپناه رودوست داشتم عین خودش عطرش حال آدم وخوب می کرد وارامبخش بود نفهمیدم چقدر گذشت که بافکر پناه خوابم برد.

باصدای محکم در خواب آلود چشم باز کردم وبه اطراف نگاه کردم خواستم دوباره بخوابم که باز صدای در بلندشدیکی محکم می زد به در وزنگ وفشار می داد عصبی بلندشدم ورفتم بیرون ودر وباز کردم خواستم چیزی بگم که بادیدن غزل دوست پناه باتعجب نگاهش کردم وگفتم:

_چه وضع در زدن خانم؟

_استاد توروخدا به دادم برسین پناه داره ازدست میره

نذاشتم ادامه بده کنارش زدم وسریع رفتم سمت واحد پناه ونگران وبلند صداش کردم ورفتم سمت اتاق دیدم افتاده گوشه تخت سریع بغلش کردم وضربه زدم روصورتش وصداش زدم که جواب نداد بانگرانی وصدای لرزونی صداش زدم وگفتم:

_پناه جان عزیزم چشمات وباز کن

غزل اومدکنارم باگریه گفت:

_استادچیکارکنیم؟پناه اجی چشمات وبازکن
‌
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
‌‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎
دیدگاه ها (۰)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد ونود ونه...آریا : از زن عمو خواستم بره...

* نفس * ......مامان وبابا رفته بودن مسافرت نسیم عروسی کرده ب...

#اشک حسرت #پارت ۳۹آسمان : امید کنجکاو نگاهم می کرد وداشت عص...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۱7۹→

#اشک حسرت #پارت ۱۵۸سعید : عقل ومنطق این وسط نمی تونست تصمیم...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۴۸۶→

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق.....پارت 55- مهرداد ...مهرداد..صدای مامان ...

*راز دل*کیهان : چشامو باز کردم خواستم تکوم بخورم دیدم ماه وش...

#اشک حسرت #پارت ۱۳۶آسمان : برداشتم ورفتم دسشویی خدا خدا می ...

زمان به سرعت بادمی گذشت ومن همچنان غرق دررویای خود بودم که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط