هرچه کردم که شوم با تو هم آغوش ، نشد
هرچه کردم که شوم با تو هم آغوش ، نشد
یا کُنم قصه ی عشقُ تو فراموش ، نشد
بادۀ تلخ مگر عقده گشاید ورنه
کامِ دل ، حاصلِ من زِ آن دو لبِ نوش نشد
گریه کردی که چو پروانه مرا سوخته ای
شمعِ من ! حاصلِ این گریه ، گُنه پوش نشد
گفتم اَر مست شوی کامِ دلم گیرم ، لیک
گشتم از چشم سیه مستِ تو مدهوش ِ نشد
شبی از بیخودی ، آغوش گشودی بر ما
قسمتِ ما دگر آن گرمیِ آغوش نشد
اشکِ آن بوسه که زد بر لبِ جانانه ، رقیب
آتشی در دلم افروخت که خاموش نشد
دامن افشان ، چو نسیم ، اَز بَرِ ما دوش گذشت
بخدا غصه ی عمری چو غمِ دوش ، نشد
یا کُنم قصه ی عشقُ تو فراموش ، نشد
بادۀ تلخ مگر عقده گشاید ورنه
کامِ دل ، حاصلِ من زِ آن دو لبِ نوش نشد
گریه کردی که چو پروانه مرا سوخته ای
شمعِ من ! حاصلِ این گریه ، گُنه پوش نشد
گفتم اَر مست شوی کامِ دلم گیرم ، لیک
گشتم از چشم سیه مستِ تو مدهوش ِ نشد
شبی از بیخودی ، آغوش گشودی بر ما
قسمتِ ما دگر آن گرمیِ آغوش نشد
اشکِ آن بوسه که زد بر لبِ جانانه ، رقیب
آتشی در دلم افروخت که خاموش نشد
دامن افشان ، چو نسیم ، اَز بَرِ ما دوش گذشت
بخدا غصه ی عمری چو غمِ دوش ، نشد
- ۱.۲k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط