هرچه کردم که شوم با تو هم آغوش ، نشد

هرچه کردم که شوم با تو هم آغوش ، نشد
یا کُنم قصه ی عشقُ تو فراموش ، نشد
بادۀ تلخ مگر عقده گشاید ورنه
کامِ دل ، حاصلِ من زِ آن دو لبِ نوش نشد
گریه کردی که چو پروانه مرا سوخته ای
شمعِ من ! حاصلِ این گریه ، گُنه پوش نشد
گفتم اَر مست شوی کامِ دلم گیرم ، لیک
گشتم از چشم سیه مستِ تو مدهوش ِ نشد
شبی از بیخودی ، آغوش گشودی بر ما
قسمتِ ما دگر آن گرمیِ آغوش نشد
اشکِ آن بوسه که زد بر لبِ جانانه ، رقیب
آتشی در دلم افروخت که خاموش نشد
دامن افشان ، چو نسیم ، اَز بَرِ ما دوش گذشت
بخدا غصه ی  عمری چو غمِ دوش ، نشد
دیدگاه ها (۱)

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

‌ خواب دیدم که در آغوشِ منی، باور کنمست و دیوانه و مدهوشِ من...

خواب دیدم که در آغوشِ منی، باور کنمست و دیوانه و مدهوشِ منی،...

خواب دیدم که در آغوشِ منی، باور کنمست و دیوانه و مدهوشِ منی،...

خواب دیدم که در آغوشِ منی، باور کنمست و دیوانه و مدهوشِ منی،...

گنه کردم گناهی پر ز لذت <کنار پیکری لرزان و مدهوشخداوندا چه ...

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیستغم تو هست ولی غمگسار باید ...

"تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست"غم تو هست ولی غمگسار بای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط