hi
عشق ایدل من پارت ⁶²
رفتیم یه مغازه و ده تا پاکت برداشتم فروشندهدجوری نگاهم میزند نگار مواد خریدم. فیلیکس کارتش رو داد حساب کردو اومدیم بیرون 🦋خب کدوم بار بریم؟ 🐤سه بار این دور و بره مورد اعتماده تا اون جا مسابقه دویید و رفت🦋هی صبر کن. دوییدم دنبالش ولی بخش نرسیدم.. رسیدیم بار شام رو اونجا خوردسم و بعدش شرو کردم مست کردن از یه جا به بعد رو یادم نمیاد فقط یادمه فیلیکس بغلم کرد گذاشت تو تاکسی و رفتیم خونه. شب خوبی ربود ف یاکس از دلم در وارد با زبون بی زبونی همیشه هروقت دهانمون میکرد میرفتیم باز هم بهش هم با می هو سر ایمن موضوع دعوا داشتیم ولی ولی خودچ کرم داشتم 🤣. ویو می هو یه سال بعد... امروز اخرین کنسرت... ما با ارمی ها بود... اخرین روز بنگتن بود منو اعضا و ارمی ها تا سر خد مرگ گریه کردیم... از ارم ی ها خدافظی کردیم و یه تیکه از قلبمون رو جا گذاشتیم عشق ما به وانا هرگز تغییر نمیکنه...ازشون خواستیم بدون ما خوشحال باشن... کوک خیلی گریه کرد ولی خب راه دیگه ای نبود... کابل میگید کار شون چی میشه قرارخ توی کمپانی مشغول به کار شن... خب بذارید بهتون به چیزی بگم... من دوی این دوسال مه ای دل بودم مدارک زیادی از جرم هایی که پی دی نیم داره میکنه جمع کردم. بالاکشیدن پول.. اخاضی.....هرکاری که بگی صبح که پاشدم چشم هام هنوز به خاطر گریه پف داشت یه ارایش کردم لباس هامو پوشیدم صبحونه رو حاضر کردم و رفتم دادگستری... شکایت کردم و مدارکم رو علیه ش تحویل دادم بهم گفتن بعد از بررسیش حکم بازداشتش رو میگیرن... از وان جا اومدم بیورن گوش می زنگ خورد کوک بود 🦊خانم عزیزم 🐰خوبی ؟ 🦊اهر اومدم دادگستری. 🐰ها مواظب باش برمیگردی 🦊باشه... ناهار بگیرم؟ 🐰اره حال ندارم درست کنم🦊باشه. رفتم یه رستوران که همیشه غذا میخوردم دوبوکی سفارش دادم تحویل گرفتم و رفتم خونه در رو وا کردم و رفتم تو کوک رو مبل دراز بود هنوز ناراحت بودم خودم ازش داغون تر بودم غذاها رو گذاشتم رو میز و پریدم بغلش 🦊سلام نمیتونی بگی بیب. دستاشو یه کمرم زدند و گفت 🐰سلام دخترم... دخل پی دی نیم رو اوردی؟ 🦊حکم بازداشتش میاد نگران نباش 🐰خوبه 🦊هی... 🐰چیه🦊من دلم بچه میخواد🐰داریم دیگه 🦊کجان🐰کارامل و بم دیگه نگا الا اونجا دارن بحث میکنن باهم تازه کارامل داره بم رو چنگ میزنه 🦊مرض... بچه واقعی میگم 🐰زوده مامان شی🦊داره دیر میشه بابا شی، 🐰صحبت میکنیم می هو ناهار خریدی گشنمه 🦊ازه برو شورا کن من لباسامو عوض کنم 🐰باهش میرم میز رو بچینم. رفتم لباسامو عوض کردم گودی زیر چشمم هنوز معلومه نشستم سر میز هنوز اولین کار رو نداشتم دهنم گوشیم زنگ خورد دادستان کیم سو هیون بود جواب دادم و گذاشتم رو اسپیکر که کمکم بشنوه 🦊بله اجوشی
رفتیم یه مغازه و ده تا پاکت برداشتم فروشندهدجوری نگاهم میزند نگار مواد خریدم. فیلیکس کارتش رو داد حساب کردو اومدیم بیرون 🦋خب کدوم بار بریم؟ 🐤سه بار این دور و بره مورد اعتماده تا اون جا مسابقه دویید و رفت🦋هی صبر کن. دوییدم دنبالش ولی بخش نرسیدم.. رسیدیم بار شام رو اونجا خوردسم و بعدش شرو کردم مست کردن از یه جا به بعد رو یادم نمیاد فقط یادمه فیلیکس بغلم کرد گذاشت تو تاکسی و رفتیم خونه. شب خوبی ربود ف یاکس از دلم در وارد با زبون بی زبونی همیشه هروقت دهانمون میکرد میرفتیم باز هم بهش هم با می هو سر ایمن موضوع دعوا داشتیم ولی ولی خودچ کرم داشتم 🤣. ویو می هو یه سال بعد... امروز اخرین کنسرت... ما با ارمی ها بود... اخرین روز بنگتن بود منو اعضا و ارمی ها تا سر خد مرگ گریه کردیم... از ارم ی ها خدافظی کردیم و یه تیکه از قلبمون رو جا گذاشتیم عشق ما به وانا هرگز تغییر نمیکنه...ازشون خواستیم بدون ما خوشحال باشن... کوک خیلی گریه کرد ولی خب راه دیگه ای نبود... کابل میگید کار شون چی میشه قرارخ توی کمپانی مشغول به کار شن... خب بذارید بهتون به چیزی بگم... من دوی این دوسال مه ای دل بودم مدارک زیادی از جرم هایی که پی دی نیم داره میکنه جمع کردم. بالاکشیدن پول.. اخاضی.....هرکاری که بگی صبح که پاشدم چشم هام هنوز به خاطر گریه پف داشت یه ارایش کردم لباس هامو پوشیدم صبحونه رو حاضر کردم و رفتم دادگستری... شکایت کردم و مدارکم رو علیه ش تحویل دادم بهم گفتن بعد از بررسیش حکم بازداشتش رو میگیرن... از وان جا اومدم بیورن گوش می زنگ خورد کوک بود 🦊خانم عزیزم 🐰خوبی ؟ 🦊اهر اومدم دادگستری. 🐰ها مواظب باش برمیگردی 🦊باشه... ناهار بگیرم؟ 🐰اره حال ندارم درست کنم🦊باشه. رفتم یه رستوران که همیشه غذا میخوردم دوبوکی سفارش دادم تحویل گرفتم و رفتم خونه در رو وا کردم و رفتم تو کوک رو مبل دراز بود هنوز ناراحت بودم خودم ازش داغون تر بودم غذاها رو گذاشتم رو میز و پریدم بغلش 🦊سلام نمیتونی بگی بیب. دستاشو یه کمرم زدند و گفت 🐰سلام دخترم... دخل پی دی نیم رو اوردی؟ 🦊حکم بازداشتش میاد نگران نباش 🐰خوبه 🦊هی... 🐰چیه🦊من دلم بچه میخواد🐰داریم دیگه 🦊کجان🐰کارامل و بم دیگه نگا الا اونجا دارن بحث میکنن باهم تازه کارامل داره بم رو چنگ میزنه 🦊مرض... بچه واقعی میگم 🐰زوده مامان شی🦊داره دیر میشه بابا شی، 🐰صحبت میکنیم می هو ناهار خریدی گشنمه 🦊ازه برو شورا کن من لباسامو عوض کنم 🐰باهش میرم میز رو بچینم. رفتم لباسامو عوض کردم گودی زیر چشمم هنوز معلومه نشستم سر میز هنوز اولین کار رو نداشتم دهنم گوشیم زنگ خورد دادستان کیم سو هیون بود جواب دادم و گذاشتم رو اسپیکر که کمکم بشنوه 🦊بله اجوشی
- ۹.۹k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط