part 16
...........
جیمین : ا/ت... میشه یه سوال ازت بپرسم ( جدی )
ا/ت : حالا چی شد لحنت جدی شد نکنه تو خوشت نیومد ( با لبخند)
جیمین : نه نه.... فقط ازت یه سوال دارم ( جدی)
ا/ت : بپرس.... هر سوالی داری بپرس ( با لبخند و با لحن گرم )
جیمین : اگر یه روز بفهمی من اون آدمی که تو ذهنتم... نیستم ه اتفاقی میافته.... به کی ضربه میخوره.... من از اون روز میترسم ( نگران )
ا/ت : جیمین داری میترسونیم میشه بگی چی شده...( استرس )
جیمین : ( واقعا میخواستم براش بگم که....)
دینگ دینگ ( صدای در خونه 😂 )
ا/ت : یعنی کیه این وقت شب.... کسیو دعوت کردی ( سوالی )
جیمین : نه کسیو دعوت نکردم.... ها... ها.. فکر کنم تهیونگه....
رفتم درو باز کردم که دیدم بله این خروس بیمحل... همیشه بد موقع میاد....
ویو ا/ت
از همون اولش حس میکردم داره یه چیزی ازم مخفی میکنه...... الانم که این حرفا رو زد تو دلم آشوب شد..... دیگه یه ذره مونده بود که اون واقعیتی که انتظار شنیدنشو دارم بشنوم..... ولی مثل اینکه یکی از دوستاش اومد خونه.... که ظاهرا اسمش تهیونگ بود...
ا/ت : سلام ( سرد )
تهیونگ : سلام زن داداش گلم ( گرم و با صمیمیت )
جیمین و ا/ت : زن داداش ؟؟؟؟ ( تعجب و کمی بلند )
تهیونگ : وای شما دیگه چقدر خجالتی هستین..... بیخیال بابا اول آخرش برا همین.... ( با خنده )
از این حرف تهیونگ یکم خجالت کشیدم به من گفت زن داداش..... ولی من و جیمیل که هنوز اونقدر با هم اوکی نیستیم..... ولی از یه جهتهاییم خوشم اومد....
ویو جیمین
ا/ت رفت تو آشپزخونه... نمیدونم شاید میخواست مثلاً پذیرایی کنه.... تو همین فاصله به تهیون گفتم یه لحظه بیا تو بالکن.... که....
تهیونگ : جانم.....
جیمین : تهیونگ بیا دو دقیقه بشین میخوام باهات صحبت کنم....
تهیونگ : داداش داری میترسونیم تو کِی اینطوری با من صحبت میکردی.....
جیمین : نه نه فقط ازت یه سوال دارم....
تهیونگ : بپرس ....
جیمین : به نظرت اگر ا/ت بفهمه من همون قاتلیم که دنبالشه... واکنشش چیه ؟؟؟؟ ( غمی در صداش بود )
تهیونگ : داداش یعنی واقعاً میخوای بهش بگی..... میدونی چقدر ازت زده میشه.... چی بگم والا..... خودت میبری و میدوزی.... بعد کارت که گیر کرد میای از من نظر میپرسی.... ( تهیونگم گیج شد )
.........
ویو ا/ت
چی شد...... یعنی.... نه..... چرا اینطوری شد.... نه نباید اینطوری باشه.... این یه دروغ محضه....
( برای دوستانی که نفهمیدن وقتی که تهیونگ و جیمین داشتن با هم صحبت میکردن ... ا/ت یواشکی داشت به حرفاشون گوش میداد )
ادامه دارد....💖 غلط املایی داشت معذرت 👍❤️✨... راستی به کامنتهای یسری بزنید..
جیمین : ا/ت... میشه یه سوال ازت بپرسم ( جدی )
ا/ت : حالا چی شد لحنت جدی شد نکنه تو خوشت نیومد ( با لبخند)
جیمین : نه نه.... فقط ازت یه سوال دارم ( جدی)
ا/ت : بپرس.... هر سوالی داری بپرس ( با لبخند و با لحن گرم )
جیمین : اگر یه روز بفهمی من اون آدمی که تو ذهنتم... نیستم ه اتفاقی میافته.... به کی ضربه میخوره.... من از اون روز میترسم ( نگران )
ا/ت : جیمین داری میترسونیم میشه بگی چی شده...( استرس )
جیمین : ( واقعا میخواستم براش بگم که....)
دینگ دینگ ( صدای در خونه 😂 )
ا/ت : یعنی کیه این وقت شب.... کسیو دعوت کردی ( سوالی )
جیمین : نه کسیو دعوت نکردم.... ها... ها.. فکر کنم تهیونگه....
رفتم درو باز کردم که دیدم بله این خروس بیمحل... همیشه بد موقع میاد....
ویو ا/ت
از همون اولش حس میکردم داره یه چیزی ازم مخفی میکنه...... الانم که این حرفا رو زد تو دلم آشوب شد..... دیگه یه ذره مونده بود که اون واقعیتی که انتظار شنیدنشو دارم بشنوم..... ولی مثل اینکه یکی از دوستاش اومد خونه.... که ظاهرا اسمش تهیونگ بود...
ا/ت : سلام ( سرد )
تهیونگ : سلام زن داداش گلم ( گرم و با صمیمیت )
جیمین و ا/ت : زن داداش ؟؟؟؟ ( تعجب و کمی بلند )
تهیونگ : وای شما دیگه چقدر خجالتی هستین..... بیخیال بابا اول آخرش برا همین.... ( با خنده )
از این حرف تهیونگ یکم خجالت کشیدم به من گفت زن داداش..... ولی من و جیمیل که هنوز اونقدر با هم اوکی نیستیم..... ولی از یه جهتهاییم خوشم اومد....
ویو جیمین
ا/ت رفت تو آشپزخونه... نمیدونم شاید میخواست مثلاً پذیرایی کنه.... تو همین فاصله به تهیون گفتم یه لحظه بیا تو بالکن.... که....
تهیونگ : جانم.....
جیمین : تهیونگ بیا دو دقیقه بشین میخوام باهات صحبت کنم....
تهیونگ : داداش داری میترسونیم تو کِی اینطوری با من صحبت میکردی.....
جیمین : نه نه فقط ازت یه سوال دارم....
تهیونگ : بپرس ....
جیمین : به نظرت اگر ا/ت بفهمه من همون قاتلیم که دنبالشه... واکنشش چیه ؟؟؟؟ ( غمی در صداش بود )
تهیونگ : داداش یعنی واقعاً میخوای بهش بگی..... میدونی چقدر ازت زده میشه.... چی بگم والا..... خودت میبری و میدوزی.... بعد کارت که گیر کرد میای از من نظر میپرسی.... ( تهیونگم گیج شد )
.........
ویو ا/ت
چی شد...... یعنی.... نه..... چرا اینطوری شد.... نه نباید اینطوری باشه.... این یه دروغ محضه....
( برای دوستانی که نفهمیدن وقتی که تهیونگ و جیمین داشتن با هم صحبت میکردن ... ا/ت یواشکی داشت به حرفاشون گوش میداد )
ادامه دارد....💖 غلط املایی داشت معذرت 👍❤️✨... راستی به کامنتهای یسری بزنید..
- ۱۶.۱k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط