_ عا دوست نداری چیزی شده که نمیخوری؟(نگران)

_ عا دوست نداری چیزی شده که نمیخوری؟(نگران)
+ ها نه نه
ویو ا\ت
خب من واقعا از شیرینی ناپلئونی متنفرم واقعا متنفرم ولی خب مجبور بودم خوردم و چهره ام رفت تو هم ولی سعی کردم نشون ندم
+ ام عالیه
_ عا خوبه(لبخند)
+اره
_ خب چیزه اگه فک کنی که یه پسر عاشقته چیکار میکنی ؟
+ عام من درکی از عاشقی ندارم
_ چی؟
+ ندارم خب
_ اها خب مثلا فک کن الان من عاشقتم
+ چی میگی
_ هیچی هیچی ولش کن
دیدگاه ها (۴)

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

اورلورا

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

رئیس دوست داشتنی من پارت هشتم صبح بود من درسرکار مشغول به کا...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت ۲و امروز قرار...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۸ویو لیا:صبحونه‌مون که تموم ش...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط