{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚
پارت ۲
و امروز قراره توی اون مهمونی طوری رفتار کنیم که انگار چندین ساله همدیگرو می‌شناسیم
ولی خب سوال اصلی من اینه که
کوک گفت قبل از من نامزد داشته ولی چندین سال پیش مرده
یعنی توی این همه سال حتی یکبار هم نامزدش با مادرش ملاقات نکرده؟
غیرممکنه...
به هرحال اینها به من مربوط نمیشه چون امشب دومین و آخرین دیدار ما هست و بعد از اون قرار نیست دیگه همدیگرو ببینیم
ولی خب از حق نگذریم کوک خیلی جنتلمنه اهل خانواده هست و خیلی به خواسته های خانواده اش اهمیت میده
هعی...ای کاش یکی از جنتلمن ها توی زندگی منم بود
چی میگمممم خدا
ولش کن..
پاشدم رفتم و حاضر شدم
یه لباس کمی باز پوشیدم(عکس دوم استایل لایلا)
آرایشم یکمی غلیط شد(عکس سوم)
موهامو بستم(عکس چهارم)
و خب حاضرم
اوف عجب دافی شدم
فقط امیدوارم مامان کوک یکدفعه پیشنهاد اینکه ازدواج کنیم نده
یه نگاهی به گوشیم انداختم
"Sms"
"You have a new sms from jungkook"
_بیبی بیا پایین
جانمم؟؟
چی شد الان؟؟؟
بیبی چیهه مرتیکه؟؟
تو منو درست نمیشناسی بعد یهو میگی بیبی؟
خدایا ملت چقدر هیز شدن
ولش کن یه امشبه
رفتم پایین کوک از ماشین پیاده شده بود با یه کت و شلوار خیلی زیبا وایستاده بود
یه دسته گل قرمز دستش بود
وای خدا چقدر جذابهههه
چند لحظه ای بهش خیره بودم که با صداش به خودم اومدم
_بیبی؟؟
+...
_کایلا؟؟
+ها..چیه..اها بریم بریم
در ماشین رو برام باز کرد وییییی ذوقققق
نشستیم توی ماشین موزیک مورد علاقه ام رو گذاشت
.
.
فلس بک به دیشب:
_خب لایلا موزیک مورد علاقت چیه؟
+when I fall از کیتی نیکول
_سلیقه متفاوت و قشنگی داری
+خجالت
پایان فلش بک و بازگشت به زمان حال:
عاممم چرا باید ازم درباره موزیک مورد علاقه ام بپرسه؟مگه مادرش بازپرسه که بخواد تا فی خالدون منو دربیاره؟(😂)
دارم کم کم شک میکنم که نکنه کوک واقعا نقشه اش چیز دیگه ای هست
خب رسیدیم
کوک زودتر پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد
دستشو به کمرش زد و به بازوش هاش اشاره کرد
_دستمو بگیر
+باشه
دستشو گرفتم و وارد مهمونی شدیم

ادامه دارد....
حمایت کنید خوشگلام💚
گزارش شده بود دیگه عکس لباس و موها رو‌نذاشتم
دیدگاه ها (۲)

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚 پارت ۳وقتی وارد م...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

coming soon...at tomorrow

نکته::پرستار رییس کیم رو میشناخت🗿『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟔لایلا::م...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

dark love

____[The Forbidden Crossing]____

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط