{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My dady

My dady

پارت③


خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه.
خب اصن بهتره این موضوعو ببندیم، آرهه اینطوری بهتره!

«ویو سانا»

آخخخخ من یادم رفت برای تهیونگ عکس بفرستم، بزار برم تو گالری، اهه هیچی عکس خوب از ات ندارم کههه

ات: داری چیکار میکنی
سانا: ها هیچی هیچی
ات: خب بخور دیگه
سانا: چیرو بخورمممممم؟
ات:احمق منحرف، غذارو میگم
سانا: آها
ات: منو باش با چه خری دوست شدم
سانا: هعییی مردم رفیق دارن ماهم رفیق داریم
ات: آره یه اسکلی مث تو
سانا: مسخره، اینارو ولش کن میگم بعد مدرسه بریم بیرون
ات: نه من نمیتونم
سانا: چرا
ات: کار دارم
سانا: چیکار
ات: بعد مدرسه باید برم اون کافه ای که چندتا کوچه پایین تر از مدرسه ست، ساعت ۷ هم باید برم بار
سانا: عا خب، پس بیا امروز از مدرسه جیم شیم
ات: نهه
سانا: چراا آخه
ات: برام دردسر درست میشه
سانا:......خب میگیم تو حالت بده
ات: اوففف الان چه اصراریه برا بیرون رفتن؟ یه وقت دیگه بریم بهتره
سانا: نه همین امروز
ات: ببینم چی میشه
سانا: یسسسسسس
ات: ولی من هنوز جواب قطعی ندادمااا
سانا: ضدحال
ات: «خنده»
سانا: گاو نخند
ات: فعلا ناهارتو بخور، بعد میریم میگیم حال من بده
سانا: عالیه
ات: حالا براچی میخوای بریم بیرون؟؟
سانا: عااا همینطوری
ات: همینطوری؟
سانا: آخه خیلی وقته باهم نرفتیم بیرون، برا همین
ات: اها
سانا: بعدش هم بریم خونه ما
ات: نه من نمیام
سانا:عه بیا دیگههههه «داد»
ات: باشه بابا توام با اون صدات، کَرَم کردیی
سانا: صدا به این خوبی کجاش بده
ات:هیچجاش عزیزم صدات عالیه
سانا: همینو بگو اصن میدونستی صدای من مث فرشته هاس، خیلی رویایی، دست نیافتنی، زیبا، رسا،.......
ات: اعتماد به سقفو
سانا: راستی ات این زخم چی میگه رو دستت؟؟
ات: عاا این، هیچی
سانا: بابات اینکارو کرده؟
ات: نه صبح به تختم خورد
سانا: دروغ نگو....چرا اینکارو کرده؟
ات:......خب...
سانا: دلیلای همیشگی؟
ات: اوهوم
سانا:......
ات: چیزی نیست نگران نباش
سانا: یعنی چی چیزی نیست من دلم نمیخواد اینطوری ببینمت
ات: اوهووو رمانتیک شدی
سانا: ات شوخی بسه، چرا زدتت؟
ات: پولش آماده نبود
سانا: اگه کمکی خواستی بهم بگو، من همیشه پیشتم!
منو غریبه ندون، هروقت کمکی خواستی درخدمتم
ات: ممنون سانا...

«یک ساعت بعد ویو سانا»

دوستان این پارت طولانی شد نسبت به دو پارت قبل، پس شرط میزارم

با احترام ۶ لایک و دوتا کامنت
دیدگاه ها (۲)

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

......//برده ی زیبا//......

𝓹𝓪𝓻𝓽27ات ویو کای صدام کرد برم پیشش بردم یه جای خلوتکای: ات م...

سناریو از کورو

فیک تهیونگ

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط