🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part ۵

چشماش گرد شد...
_نه!! نه نه...

دستشو محکمتر گرفتم... یه لحظه چشماش تو چشمام قفل شد...

از چشماش همه رو خوندم!
_اگه الان بری خونه... چی میشه؟

دستاش یخ بود و میلرزید: مجبورم میکنن برم توی یه بار کار کنم...!

اخم کردم: بار جای خوبی نیست... بیا خونه ی من!

تهیونگ داشت از حرفای ما آب میشد!!

ا. ت من من کرد: نه... من باید کارکنم... باید پول در بیارم...

سریع گفتم: من بهت هرماه حقوق میدم! هر ماه بهت ۹۵٠هزار وون میدم!(برابر صد میلیون تومن)

چشمای ا. ت برقی زد...!


ویو ا. ت
هنگ کرده بودم... خدای مننننن... نهصد و پنجاه هزاررر ووننننن؟؟؟؟؟؟؟ واااییییی اصلا باورمممم نمیشهههههه!!!! یعنی... یعنی انقدر پولداره ک میخواد ب من هرماه نهصدد و پنججججاههههه هزاررررر وونننننن بدههههههه!!!؟؟؟؟؟

آروم آب دهنم رو قورت دادم و سعی کردم منطقی رفتار کنم...

الان...

الان چه جوابی باید بدممممم؟؟!؟؟!؟!؟

دوست جونگکوک شوک شده بود... حتما با خودش گفته این دختره مفت خور کیه!؟

نه... نباید قبول کنم... ولی... ولی اخه نهصد و پنجاه هزار....


نفس عمیقی کشیدم ک جونگکوک گفت: در عوضش باید برام یکاری بکنی!


اوه... پس اونقدرم مفت نیس!

حتما کار خیلی سختیه که حقوقش نهصد و پنجاه هزاره!

سرتکون دادم: چه کاری؟

جونگکوک لبخند شیطنت آمیزی زد: توی خونه م... نقش دوست دخترمو بازی کنی!



⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

مافیای من

marry without love

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

مافیای من

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط