من، دیانا یچی میخوام

من، دیانا یچی میخوام
دیا، نه اصلا حرفشم نزن
من، آخه من میخوام
دیا، به درک
من، بابا وقت س.ی.ن.ه هات
ولش کن نمی‌خوام
دیا، خوب حالا بیا قهر نکن وقت خودت لباسم رو در بیار
من، باشه لباس بالا رو درآوردم رفتم سراغ شلوارش که گفت
دیا، نه
من، باشه پس منم میرم پیش دوست دخترام اونا بهم میدم
دیا، خوب ارسلان درد دارم
من، بابا من نمیخوام چیز کنم که میخوام فقط بخورم
دیا، باشه بیا درآر
من، .............


من، دیانا
دیا،جانم
من، چقدر خوشمزه ای
دیا، اَی بی حیا
من، دستم و درو کمرش حلقه کردم و به خودم نزدیکش کردم خیلی دوست دارم
دیا، من بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی ارسلان
من، جان دل ارسلان
دیا، خیلی گشنمه .. با لحن مظلوم ..
من، این جوری حرف نزن میخورم تا
دیا، دوش دالم این جولی حرف بدنم
من ، خودت خواستی یا
دیا، باجه
من، رفتم سراغ گردنش
من، عه ارسی نکن دیگه .با لحن بچه گونه.
من، باز داری این جوری حرف میزنی هی گر دنش و گاز میگرفتم و میک میزدم
دیا، آخ ارسلان درد گرفت
من، ولش کردم دیدم تمام گردنش کبود شده
بعد دیانا پشتشو کرد بهم دیانام عزیزم
دیا، باهات قهرم
من، من بهت گفتم این جوری با من حرف نزن
من ، خودت خواستی یا
دیا، باجه
من، رفتم سراغ گردنش
من، عه ارسی نکن دیگه .با لحن بچه گونه.
من، باز داری این جوری حرف میزنی هی گر دنش و گاز میگرفتم و میک میزدم
دیا، آخ ارسلان درد گرفت
من، ولش کردم دیدم تمام گردنش کبود شده
بعد دیانا پشتشو کرد بهم دیانام عزیزم
دیا، باهات قهرم
من، من بهت گفتم این جوری با من حرف نزن
دیا، باشه پس با تو این جوری حرف نمیزنم میرم با پسرای دیگه این جوری حرف میزنم
من، تو غلط میکنی .. با داد ..
دیا، با دادی که زد گریم گرفت زدم زیر گریه
من، دیانا عزیزم ببخشید من دوست ندارم تو با پسری حرف بزنی عصبی شدم بخشید دیگه
دیا، این و بخشیدم گردنم چی .. با همون حالت گریه
من، چی کار کنم ببخشیم
دیا، هیچی
من، دیانا عشقم من گوه خوردم خوبه
دیا، نمیخوام برو آنور
من، تو باهام یه دقیقه باهام حرف نزنی من میمیرم
دیا،..
من، دیانا قربونت برم من یه چیزی بگو
دیدگاه ها (۶)

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۲۷

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:— برو باب...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

somewhere

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط