‎این قدیمیا حرف قشنگی میزنن

‎این قدیمیا حرف قشنگی میزنن
‎در روی یک پاشنه نمیچرخه
‎دنیا که همیشه این شکلی نمیمونه،
‎یک روزی هم میاد که دیگه با ترس به خودت
‎نگاه نمیکنی، رو به روی آینه قدی می‌ایستی
‎از سر تا پاتو ورانداز میکنی و دیگه از اون
‎چیزهایی که به سر زندگیت اومده خسته
‎نیستی، پریشون حال نیستی،
‎گذشته برات فقط تنها یک تجربه میشه و بس
‎اون روز بیش از هر روز دیگه ای به خودت
‎نزدیک شدی، به همون خودی که تو رویاهات
‎نقاشیش کردی،با یه حال دل خوب‌تر
‎با یه چشمان براق‌تر‌ با یه لبخند قشنگ‌تر
‎و امیدوارم کنارت باشم تا بهت بگم؛
‎مطمئنم لبخند امروزِ تو
‎زیباترین لبخند دنیا میشه حالا میبینی
‎
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۰)

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁶ | چند روز بعد | ویو خونه...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 21چند روزی از اون اتفاق گذشته بود و رینا سعی ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

سناریو هانما پارت۱

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط