{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بریده_کتاب...

#بریده_کتاب...




دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی أید، از بهاری می أید که فرا می‌رسد. گیاه به روزهای که رفته، نمی أندیشد، به روزهای می أندیشد که می أید، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما إنسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توأنست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟


نامه‌های عاشقانه ًی یک پیامبر | جبران خلیل جبران | مترجم: آرش حجازی
دیدگاه ها (۴)

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذ...

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذ...

شعور یک گیاه در وسط زمستان ، از تابستان گذشته نمی آید ، از ب...

#کتابدیشب به خودم گفتم :شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابست...

شخصی

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذ...

دیشب به خودم گفتم:شعور یک گیاه در وسط زمستان،...از تابستان گ...

.دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گ...

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذ...

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط