{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی آید، از بهاری می آید که فرا می‌رسد.
گیاه به روزهایی که رفته، نمی اندیشد. به روزهایی می اندیشد که می آید.
اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم
دیدگاه ها (۲)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :آیت الله جوادی آملی :و...

بالاخره تموم شد

دختری که ملکه ی جهنم شد

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :چطور در علوم طبیعی، هم...

P : 23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط