خلاصه بگویم برایتان

خلاصه بگویم برایتان
دلبر از آن دسته مرد هایی است که رنگ لباس هایش را با حال و روزت ست می کند ...
مثلا سبز که می‌پوشد آدم به یاد جنگل های شمال ، به عشقِ بوی هیزم نم زده می دود در آغوشش، مست می شود ...
یا آنگاه که آبی بر تن می‌کند فارغ از هر کار و مشغله ای دل پر می زند برای پرواز در آسمانِ تنش ....

قرمز را که نگویم برایتان
مگر می‌شود آن همه عشق را که تن پوشش شده ، دید و برایش نمرد ؟!

از هیبت و غرور مردانه اش پشت تیرگی لباس مشکی ، امنیت سرازیر می شود برای بی کسی هایم...
عشق یعنی بزرگ مردان کوچکی که آغوششان ما را از داشتن هر چیز دیگر بی نیاز میکند ...

"خدا برای دل من تـــو را نگه دارد ..."
دیدگاه ها (۴)

**خلاصهٔ رمان عشق زیر نور استیج**•~از تهیونگ~•شخصیت های اصلی...

اتاقی که وجود نداشت (part5) باران از نیمه‌شب شدت گرفته بود ا...

آنان که شرم داشتند مُردند؛آتش‌سوزی در حمام‌های زنان در قاهره...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : راه خدا :راه های بر اساس ز...

هشدار وحشدناک غمگین#تک‌ـ‌پارتی﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋او را زمانی دید ...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

.....پارت هفدهم.....

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39/5فصل هفدهم |...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط