{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P¹⁰⁶
#Season²
دستش رو به سمت کیسه ی قرص ها برد و یک آرامش بخش برداشت و سریع با لیوان آب کنار تخت، خوردش. دراز کشید و سعی کرد با نفس های عمیق کاری کنه حالش بهتر بشه. داشت اتفاقاتی که توی خونه تهیونگ افتاد رو تک به تک مرور میکرد که رسید به اون بوسه... تصویر اون بوسه رو توی ذهنش برانداز میکرد... تک تک لحظات... تک تک حرکات لباشون... تک تک صدا ها... تک تک نفس های آمیخته به همدیگه... نفس هایی که بهم گره خورده... یک گره ی کور و ابدی..... اون حس... حس لمس دوباره لبای تهیونگ.... چطور میتونست اون حس رو برای کسی توصیف کنه؟... نه حتی نباید به کسی توصیفش کنه... نمیخواست کسی بدونه اون تونسته بود دوباره بهشت رو حس کنه.... در واقع حتی حس اون بوسه رو هم یک چیز ارزشمند و گرانبها میدونست.... تک تک لحظات بوسه رو توی ذهنش بررسی میکرد تا وقتی رسید به حرف هایی که بعدش زد... اون گاردی که نسبت به تهیونگ داشت و نمیذاشت حتی حرفی از دهنش بیرون بیاد.... درسته که براش عذاب آور و سخت بود تک تک ثانیه ها، اما شاید این خط داستانی باشه....
به سختی نفس اش رو بیرون داد و چشماش رو بست. به محض بسته شدن چشماش اشکاش سرازیر شد و این عصبی اش میکرد و باعث شد اخم کنه و به ملافه ی روی تخت چنگ بزنه. در همون حالت ساعت ها موند و بلاخره بخاطر افکار زیاد خسته شد و به خواب رفت.
.
.
.
.
.
از وقتی جونگکوک در رو بست و رفت تا مدتی در همون حالت رو زمین نشسته بود و به در بسته شده خیره بود. بعد از گفتن حقیقت انگار بار زیادی از روی شونه هاش برداشته شده بود و باعث شد بتونه اینبار کمی راحت تر نفس اش رو بیرون بده اما هنوز هم چیزی توی گلوش بود، یک بغض سنگین که طی این مدت جدایی تشکیل شده بود، طی این مدت تمام مدت وانمود کرد که همه چیز خوبه حتی اگر از درون خرد شده بود فقط سکوت کرده بود و حالا اون بغض توی گلوش بهش حس خفگی میداد و راه تنفسی اش رو مسدود کرده بود اما تهیونگ ادم روز های سخت بود، با هر سختی که بود نفس عمیقی کشید.
دیدگاه ها (۱)

dark life = 40

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

ادامه پارت ۷۴

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

*teakook*

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط