خیلی دوستش داشتم ؛ من همیشه گفتهام که دوست داشتنهای دور
خیلی دوستش داشتم ؛ من همیشه گفتهام که دوست داشتنهای دوران نوجوانی شیرینی خاصی دارد !
بی شیله پیله است ..
بیش از حد ساده بود و البته کمی هم هَپلی هَپو !
غالبا موهای مواجش به شکل آشفتهای رو شانهاش ول بود؛عینکی بزرگ به چشم داشت و همیشه دامنی بلند میپوشید؛
پوستش به قدری سفید بود که حتی وقتی توی فکرم دستش را میگرفتم
دستانش کبود رنگ میشد ..
ولی تنها نکتهای که از همه بارزتر بود و دوستش داشتم ؛ لکنت زبانش بود !
اولین باری که دیدمش داشت یواشکی و از پشت در کوچه را نگاه میکرد دلم را به دریا زدم و بی اختیار صدایش کردم ..
به سمتم برگشت و گفت :
ب ب ل ه
ابتدا فکر کردم از خجالت است ؛
پرسیدم : خوبی؟ گفت : خوب ب م
کمی حرف زدیم و او با تمام سادگیِ زیبایی که داشت جواب تک تک حرفهایم را داد ؛ وقتی خداحافظی کرد و به داخل خانهشان برگشت ؛ تازه فهمیدم که حرف ب را به سختی ادا میکند و لکنتش روی همین یک حرف است؛ توی دلم خندیدم ..
خنده ای قشنگ و معنادار
پدرش چه کیفی میکند وقتی او را
ب ب باب ب با صدا میزند؛ اگر یکروز دوستم داشته باشد و بگوید
ب ب بیا ب ب بغلت کنم
چقدر طولانی تر از بغلهای دیگر است !
یا بگوید ب ب ب بوسمت
چه بوسهی کشداری خواهد شد !
یکروز یواشکی باهم قرار گذاشتیم ؛
خوشگذشت .. موقع خداحافظی به سمت من برگشت و
گفت : ما داریم از اینجا میریم حمید
با نگرانی پرسیدم : کجا؟
گفت :
ب ب بندرعب ب اس
تمام دلم ریخت ..
آنطور که او بندرعباس را گفت باید شهر خیلی دوری باشد ؛ خیلی دور !"(:🖤🗞
بی شیله پیله است ..
بیش از حد ساده بود و البته کمی هم هَپلی هَپو !
غالبا موهای مواجش به شکل آشفتهای رو شانهاش ول بود؛عینکی بزرگ به چشم داشت و همیشه دامنی بلند میپوشید؛
پوستش به قدری سفید بود که حتی وقتی توی فکرم دستش را میگرفتم
دستانش کبود رنگ میشد ..
ولی تنها نکتهای که از همه بارزتر بود و دوستش داشتم ؛ لکنت زبانش بود !
اولین باری که دیدمش داشت یواشکی و از پشت در کوچه را نگاه میکرد دلم را به دریا زدم و بی اختیار صدایش کردم ..
به سمتم برگشت و گفت :
ب ب ل ه
ابتدا فکر کردم از خجالت است ؛
پرسیدم : خوبی؟ گفت : خوب ب م
کمی حرف زدیم و او با تمام سادگیِ زیبایی که داشت جواب تک تک حرفهایم را داد ؛ وقتی خداحافظی کرد و به داخل خانهشان برگشت ؛ تازه فهمیدم که حرف ب را به سختی ادا میکند و لکنتش روی همین یک حرف است؛ توی دلم خندیدم ..
خنده ای قشنگ و معنادار
پدرش چه کیفی میکند وقتی او را
ب ب باب ب با صدا میزند؛ اگر یکروز دوستم داشته باشد و بگوید
ب ب بیا ب ب بغلت کنم
چقدر طولانی تر از بغلهای دیگر است !
یا بگوید ب ب ب بوسمت
چه بوسهی کشداری خواهد شد !
یکروز یواشکی باهم قرار گذاشتیم ؛
خوشگذشت .. موقع خداحافظی به سمت من برگشت و
گفت : ما داریم از اینجا میریم حمید
با نگرانی پرسیدم : کجا؟
گفت :
ب ب بندرعب ب اس
تمام دلم ریخت ..
آنطور که او بندرعباس را گفت باید شهر خیلی دوری باشد ؛ خیلی دور !"(:🖤🗞
- ۱۳.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط