هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_67
تو این یکماه سکینه خانوم درگیر کارای مدرسم بود .‌.
و نزدیک خونه اهورا منو ثبت نام کرد..
فردا هم قرار بود بریم لوازم تحریر بخریم خیلی ذوق داشتم ..
ضربه ای به در اتاقم خورد
+ بیا بیرون دختر مهمون داریم..
متعجب از روی تخت پریدم، و دوییدم به سمت بیرون ..
پسر سفید و بوری با دیدنم لب زد:
+پناه خانوم شمایی ؟
سری تکون دادم متعجب بهش خیره شدم:
_شما کی ؟
خنده ای کرد :
+ من اشکانم برادر شوهرت!
برادر شوهرم؟ یعنی داداش اهورا ؟؟
اومد کنارم نشست
+همونجور که داداشم می‌گفت خیلی خاصی!
با صورت سرخ شده از خجالت لب زدم:
_ممنون آقا!
+ بگو اشکان!
معذب از سرجام بلند شدم
_باشه آقا اشکان!
+ کجا میری؟ بیا بشین کاریت ندارم!
برعکس اهورا خیلی می‌خندید ولی ازش حس خوبی نمیگرفتم..
سعی کردم بهانه بیارم.‌.
_نه من کار دارم خاله سارا از شما پذیرایی‌‌ می‌کنه..
از سرجاش بلند شد
+باشه خانوم کوچولو!
باز بعدا همو میبینیم..
سری تکون دادم و خداحافظی کردم که رفت ..
کلافه نفسی کشیدم..
دلم برای مامانم ی عالمه تنگ شده بود ..
چند باری خواستم برم ولی سکینه خانوم فهمید کلی دعوام کرد ..
بی حوصله رفتم داخل آشپزخانه با دیدن سکینه جون لب زدم:
_میگمم؟
متعجب برگشت سمتم ..
_میشه گوشیتو بدی زنگ بزنم مامانم؟
اخمی کرد:
+ نه! خودتو تو دردسر ننداز..
نگاهی به اطرافم انداختم و آروم لب زدم:
_کسی نمی‌فهمه توروخدا گوشیتو بده دلم برا مامانم خیلی تنگ شده..
دیدگاه ها (۹)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

کپشنننن پرنسس😫🎀عروسک من😈🔞پارت پنجاه و هشت وارد خونه شدیم ن‌ل...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑦خم شد و کتابارو گرفت: «متاسفم خانوم ، پولِ ...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

چند پارتی

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط