{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مدرسه ی من

فیک مدرسه ی من


ویو ات
که یهو یونگی صدام زد
یونگی:ات...بابت دیشب ببخشید من مست بودم اصلا کارام دست خودم نبود نمیدونستم دارم چیکار میکنم
ات:ای خدااااا...یعنی یادش بود ....الان چیکار کنم ...چی بگممممم
اممم ع...عیبی نداره خو ....خوبه بیشتز پیش نرفتی وگرنه الان اوضاع بدتر میشد(خنده ی ضایع)
آره آره دیگه خب من باید برم آماده شم بریم مدرسه یه


ویو یونگی
معلوم بود هول کرده اخه تند تند حرف میزد کاملا ضایع بود ای خداااا من چیکار کردن هیییییی
بهتره برم آماده شم برم مدرسه
بلند شدم لباس پوشیدم موهام رو مرتب کردم و بالم لبم رو زدم کیفمو آماده کردم و انداختم روی شونم و رفتم تا صبحونه بخورم رو میز نشستم هنوز ات نیومده بود من شروع کردم صبحونه خوردم
داشتم همینطوری میخوردم که....


ویو ات
رفتم اتاقم خیلی خجالت میکشم نباید بفهمه که خجالت کشیدم
....آره همینه باید کاری کنم که انگار عین خیالم نیست
رفتم لباس پوشیدم
موهام رو حالت دادم و کیفم رو آماده کردم رفتم پایین دیدم یونگی داره صبحونه میخوره فرست خوبی بود برای همین اروم رفتم جلو و.........ادامه دارد






ببخشید این سه روز نبودم حالم خوب نیست الان که یذره بهتر شدم ادامه فیک رو مینویسم 🥰🥰
دیدگاه ها (۰)

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

وقتی تنبیه میشی

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط