وقتی بهت خیانت میکنه
وقتی بهت خیانت میکنه
(اسمات)
pاخر
ویو جیمین
خب امروز باید یکاری کنم تا ات من و ببخشه
وگرنه من نمیتونم بدون اون زندگی بکنم
تصمیم گرفتم اول ببرمش بیرون بعد باهاش شب اهم اهم کنم
ویو ات
از دست جیمین خیلی ناراحت بودم ولی دلم خیلی واسش تنگ شده بود
خیلی دوست دارم دوباره باهم باشیم ولی بهش زیاد نمیتونم اعتماد داشته باشم
تو فکر بودم که یهو دیدم جیمین زنگ زد
ات: الو
جیمین: سلام خوبی
ات: اره خوبم کارت و بگو
جیمین: میخواستم بگم میشه امشب بریم بیرون
ات: نه نمیشه
جیمین: چرا اونوقت
ات: چون من و تو هیچ نسبتی به هم نداریم
جیمین: مگه نگفتی بهم اعتماد نداری
ات: خب
جیمین: خب باید یه کاری بکنم که دوباره بهم اعتماد کنی دیگه
ات: هووودف باشه
جیمین: شب میام دنبالت باشه
ات: اوکی
جیمین: خیلی دوست دارم
ات: باشه خدافظ
جیمین: خدافظ
ویو ات (شب)
رفتم دوش گرفتم موهام و خشک کردم و حالت دادم و یه لباس خوشکل پوشیدم
(لباس ات اسلاید دوم)
ویو جیمین(شب)
بلند شدم رفتم حموم
اومدم موهام خشک کردم لباسام و پوشیدم و عطری که ات برام خریده بود و زدم و بعد راه افتادم
(لباس جیمین اسلاید سوم)
ات: الو
جیمین: سلام آماده ای
ات: سلام اره آماده
بیام پایین؟
جیمین: اره قشنگم
ات: اکی
ات: رفتم پایین که جیمین و دیدم مثل همیشه شیک مرتب بود تازه کیوتم شده بود
جیمین: سلام قشنگم(در ماشین و باز کرد)
ات: سلام....مرسی
جیمین: خب کجا دوست داری بریم
ات: اممم خب بریم پارک
جیمین: اکی
ویو جیمین
ذهن جینین: خب باید یه کاری کنم که من و ببخشه
جیمین: ات
ات: جان... ام چیزه بله
جیمین: میخوام یه چیزی بهت بگم
ات: بگو
جیمین: میدونم کاری که من کردم کار اشتباهی بود ولی الان خیلی پشیمونم من بدون تو نمیتونم پس میشه من و ببخشی
ات: ام خب چیزه من...منم هنوز دوست دارم ولی...ولی میترسم
جیمین: اره میدونم حق داری ولی بهم بگو چیکار کنم که دوباره بهم اعتماد کنی
ات: نمیخواد کاری بکنی فقط بهم قل بده که تکرار نمیکنی
جیمین: بهت قول میدم ات
ات: باشه خب باهم مثل قدیم قدم بزنیم
جیمین: اره فکر خوبیه
ویو۲ساعت بعد ات
با جیمین خیلی بهم خوش گذشت
بعد رفتیم خونه که دیدم جیمین خونه رو تزئین کرده
(مدل خونه اسلاید چهارم)
ویو جیمین
به ات گفتم بره لباس خوابش و بپوشه و بعد بیاد رو تخت
(لباس ات اسلاید پنجم)
جیمین: اومدی عشقم
ات: اره
جیمین: آماده ای
ات: آماده ی چی ها وایسا نه جیمین خواهش می....
ویو جیمین
تا خواست حرف بزنه روش خیمه زدم و لباساش و در اوردم و کاملا لختش کردن لباش و مثل تشنه ها میمکیدم بعد لباش رفتم سمت سینه هاس یکیش و لمس میکردم و نوک اون یکی رو میخوردم و ناله میکرد
ات: اه جیمین خیلی دلم اههه خیلی دلم از این کارا میخواست اههه
جیمین: منم بیب اه
جیمین بعد از سه ساعت از روی ات رفت کنار و بعد بغلش کرد و دوتایی تو بغل هم خوابیدن
ویو ات صبح
چشمام و باز مردم و دیدم جیمین داره نگام میکنه
(مدل نگاه جیمین استایل اخر)
جیمین: سلام موچی
ات: سلام صبح بخیر
جیمین: صبح تو هم بخیر
و....
دیگه خیلی تولانی شد دستم درد گرفت
ویو دو سال بعد
ات: وای جیمین خیلی خوب بود اون روز
جیمین: اره تو هم فکر خوبی کردیا درباره ی اون روز باهم حرف بزنیم
ات: دیگه ما اینیم
و هردو خندیدن
پایان
(اسمات)
pاخر
ویو جیمین
خب امروز باید یکاری کنم تا ات من و ببخشه
وگرنه من نمیتونم بدون اون زندگی بکنم
تصمیم گرفتم اول ببرمش بیرون بعد باهاش شب اهم اهم کنم
ویو ات
از دست جیمین خیلی ناراحت بودم ولی دلم خیلی واسش تنگ شده بود
خیلی دوست دارم دوباره باهم باشیم ولی بهش زیاد نمیتونم اعتماد داشته باشم
تو فکر بودم که یهو دیدم جیمین زنگ زد
ات: الو
جیمین: سلام خوبی
ات: اره خوبم کارت و بگو
جیمین: میخواستم بگم میشه امشب بریم بیرون
ات: نه نمیشه
جیمین: چرا اونوقت
ات: چون من و تو هیچ نسبتی به هم نداریم
جیمین: مگه نگفتی بهم اعتماد نداری
ات: خب
جیمین: خب باید یه کاری بکنم که دوباره بهم اعتماد کنی دیگه
ات: هووودف باشه
جیمین: شب میام دنبالت باشه
ات: اوکی
جیمین: خیلی دوست دارم
ات: باشه خدافظ
جیمین: خدافظ
ویو ات (شب)
رفتم دوش گرفتم موهام و خشک کردم و حالت دادم و یه لباس خوشکل پوشیدم
(لباس ات اسلاید دوم)
ویو جیمین(شب)
بلند شدم رفتم حموم
اومدم موهام خشک کردم لباسام و پوشیدم و عطری که ات برام خریده بود و زدم و بعد راه افتادم
(لباس جیمین اسلاید سوم)
ات: الو
جیمین: سلام آماده ای
ات: سلام اره آماده
بیام پایین؟
جیمین: اره قشنگم
ات: اکی
ات: رفتم پایین که جیمین و دیدم مثل همیشه شیک مرتب بود تازه کیوتم شده بود
جیمین: سلام قشنگم(در ماشین و باز کرد)
ات: سلام....مرسی
جیمین: خب کجا دوست داری بریم
ات: اممم خب بریم پارک
جیمین: اکی
ویو جیمین
ذهن جینین: خب باید یه کاری کنم که من و ببخشه
جیمین: ات
ات: جان... ام چیزه بله
جیمین: میخوام یه چیزی بهت بگم
ات: بگو
جیمین: میدونم کاری که من کردم کار اشتباهی بود ولی الان خیلی پشیمونم من بدون تو نمیتونم پس میشه من و ببخشی
ات: ام خب چیزه من...منم هنوز دوست دارم ولی...ولی میترسم
جیمین: اره میدونم حق داری ولی بهم بگو چیکار کنم که دوباره بهم اعتماد کنی
ات: نمیخواد کاری بکنی فقط بهم قل بده که تکرار نمیکنی
جیمین: بهت قول میدم ات
ات: باشه خب باهم مثل قدیم قدم بزنیم
جیمین: اره فکر خوبیه
ویو۲ساعت بعد ات
با جیمین خیلی بهم خوش گذشت
بعد رفتیم خونه که دیدم جیمین خونه رو تزئین کرده
(مدل خونه اسلاید چهارم)
ویو جیمین
به ات گفتم بره لباس خوابش و بپوشه و بعد بیاد رو تخت
(لباس ات اسلاید پنجم)
جیمین: اومدی عشقم
ات: اره
جیمین: آماده ای
ات: آماده ی چی ها وایسا نه جیمین خواهش می....
ویو جیمین
تا خواست حرف بزنه روش خیمه زدم و لباساش و در اوردم و کاملا لختش کردن لباش و مثل تشنه ها میمکیدم بعد لباش رفتم سمت سینه هاس یکیش و لمس میکردم و نوک اون یکی رو میخوردم و ناله میکرد
ات: اه جیمین خیلی دلم اههه خیلی دلم از این کارا میخواست اههه
جیمین: منم بیب اه
جیمین بعد از سه ساعت از روی ات رفت کنار و بعد بغلش کرد و دوتایی تو بغل هم خوابیدن
ویو ات صبح
چشمام و باز مردم و دیدم جیمین داره نگام میکنه
(مدل نگاه جیمین استایل اخر)
جیمین: سلام موچی
ات: سلام صبح بخیر
جیمین: صبح تو هم بخیر
و....
دیگه خیلی تولانی شد دستم درد گرفت
ویو دو سال بعد
ات: وای جیمین خیلی خوب بود اون روز
جیمین: اره تو هم فکر خوبی کردیا درباره ی اون روز باهم حرف بزنیم
ات: دیگه ما اینیم
و هردو خندیدن
پایان
- ۱۵۳
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط