تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تو،
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند؛
من از دست رفته ام، شکسته ام،
می فهمی؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام؛
اما اشک نمی ریزم...
پنهان شده ام پشتِ لبخندی که
درد می کند...
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تو،
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند؛
من از دست رفته ام، شکسته ام،
می فهمی؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام؛
اما اشک نمی ریزم...
پنهان شده ام پشتِ لبخندی که
درد می کند...
- ۸۰۸
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط