{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"soled"

"soled"

پارت ۲۱
و دستمو محکم گرفت و با سرعت به سمت ماشین می‌رفت و منو ما خودش میبرد...
درو برام باز کرد منم نشستم و خودش هم کنار نشست
دستم تو دستش بود و محکم دستمو گرفته بود و ولش نمی‌کرد
بادیگارد جیمین هم سوار شد و ماشین رو روشن کرد و ماشین حرکت کرد
ویو راوی :
تو ماشین هیچ حرفی بینتون رد و بدل نشد تا اینکه بالاخره رسیدید به ی خیابون تارک که هیچکس نبود
بادیگارد ماشینو نگه داشت
جیمین : ا.ت از کنار جم نخور و پیشم بمون باشه!
تو با سرت تایید کردی
جیمین : هر اتفاقی هم افتاد بدون من خیلی دوست دارم💘🥺
گوشه اشکی از چشمت پایین اومد ...
جیمین : (با دستش اشکتو پاک کرد) گریه نکن خانم کوچولو 🖤...
جیمین : باشه ؟! من خیلی دوست دارم و همیشه ازت مراقبت میکنم ...✨....پس الآنم که پیاده شدیم از کنارم جُم نخور!
ا.ت : اوهوم🥺
از ماشین پیاده شدید و تو محکم به دستای مردونش چسبیده بودی و از کنارش تکون نمیخوردی
ویو جیمین :
وایی خوداااا...دستای کوچولوشو چقدر گوگولیهه، عین گنجشک کوچولو چسبیده بهم 🥺 صدا ی تند تند ضربان قلبش رو می‌شنوم عین جوجه هاا،💖
ویو راوی :
همین طور که تو اون کوچه ی تاریک قدم میزدید بادیگارد های جیمین از هر طرف به طور این که هیچ کس جز خودشون نفهمه داشتن شمارو پوشش میدادند
حالا شاید از خودتون بپرسید که نقششون اصلا چیه؟!
نقشه رو جیمین ریخته بود
نقشه این بود که تو و جیمین رو افراد مینهو وقتی دزدیدند بادیگارد های جیمین شمارو تعقیب کنن و به محل مخفیش برسن و همه ی داریی خاش ، ادماش ، ثروتش رو نابود کنند💥

دیگه داشتید به احزاب کوچه میرسیدید تو خیلی ترسیده بودی و نمی‌دونستی چه اتفاقی قرارع بیفته فقط میدونستی تا کنار جیمین باشی حالت خوبه✨
اولین باری نبود که جیمین تو این موقعیت قرار می‌گرفت همه ی اینا مثل ی بازی بچه گانه بود براش ولی ایندفعه یکم کارش سخت شده بود...میترسید..مترسید نتونه اونطوری که باید ازت محافظت کنه ...
همینطور در حال رفتن بودید که با قرار گرفتن ی پارچه جلو دهناتون بیهوشتون کردن...
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪ات عکس را محکم در دست...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

پارت ۷ 🖤همه سوار ماشین شدیم. جونگ‌کوک رانندگی می‌کرد و تهیون...

ازدواج اجباری

Love you پارت ششم!نمیزارین بگم ک-بگو دیگ بدو!پلیسا جای یکی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط